ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٤ - تفكَّر در درون ، تكاپو در اعضاء جسمانى و شببيدارى براى بيدارى عقل و وجدان
آن انسان كه حدّاقلّ زمانى از شب را با قلبى بيدار شركت در بيدارى جهان هستى ورزيد ، همهء بيداريهاى روزانهء او ، بيدارى واقعى خواهد بود ، و الَّا زندگى پرجوش و خروش او جز حركت در خواب چيزى نخواهد بود .
< شعر > العيش نوم و المنيّة يقظة و المرء بينهما خيال سار < / شعر > ابو الحسن تهامى ( زندگانى دنيا خوابى است و مرگ بيدارى از اين خواب گران ، و انسان ميان اين خواب و بيدارى خيالى است متحرّك ) در روايتى معروف آمده است :
النّاس نيام و إذا ماتوا انتبهوا ( مردم در اين دنيا بخواب رفتگانند و هنگامى كه مردند بيدار ميشوند ) لذا - < شعر > به غنيمت شمر اى دوست دم عيسى صبح تا دل مرده مگر زنده شود كاين دم از او است < / شعر > سعدى < شعر > چنين شنيدم كه هر كه شبها نظر ز فيض سحر نبندد ملك ز كارش گره گشايد فلك به كينش كمر نبندد < / شعر > حكيم صفا اصفهانى آرى ، آمادگى براى فيض لطف الهى لازم است ، تا شبانگاه كه تاريكى همه جا را فرا گرفته [ و بخار شكم شكمپرستان آنانرا چنان بخواب عميق فرو برده است كه گوئى آنان با همين وضع جامد آفريده شدهاند ] فيض قدسى سراغشان را بگيرد و براى برخوردارى از انوار سحرگاهى بيدارشان بسازد .
< شعر > سوز دل اشك روان نالهء شب آه سحر اين همه از نظر لطف شما مى بينم < / شعر >