ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - بجاى آنكه از گذشتگانتان عبرت بگيريد ، راه آنها را در مى نورديد ، پس عقول و دلهاى شما كجا است
محروم گشته و از رشدى كه شايستهء آنند ، بىبهره ماندهاند .
پديدهء دوم - « دلها به لهو و لعب مشغول و راهى را پيش گرفتهاند كه ميدان اصلى حركت آن دلها نمى باشد » شيوع انواع تخدير و ناهشيارىها كه عقل و انديشه و وجدان را از توجّه به آن چه كه از آنها برمى آيد باز داشته است .
اسفبارتر از اين ركود بنيانكن تصديقى است كه بعضى از متفكَّران در فلسفههاى علوم انسانى بر فرمول « چون اكثريّت مى روند بايد همان راه را رفت و چون اكثريّت كارى را انجام مى دهند ، پس بايد آن كار را انجام داد چنان تكيه مى كنند كه واقعا انديشه و تعقّل و وجدان انسانها را از كار مى اندازند و استعدادهاى نهادى آنانرا خنثى مى نمايند . در صورتى كه اگر خود همان متفكَّران در صدد تحليل رفتار ناآگاهانهء اكثريّت برآيند و ريشههاى اصلى آن را جستجو كنند ، خواهند ديد اين ريشهها عبارتند از ١ - هوى و هوسهاى مهار نشده .
٢ - بوجود آمدن وضع خاصّى از زندگى كه فرصتى براى انديشه و تعقّل و گوش فرا دادن به نداهاى وجدان نمى گذارد . ٣ - جوّسازى قدرتمندان خودكامه براى ادامهء مقام و جاه چند روزهء دنيا . ٤ - تعصّبهاى قومى و نژادى و ابتلاء به بيمارى خود بزرگبينى . ٥ - سودجوئىهاى افراطى كه نهايتى را براى سود خود سراغ ندارند . ٦ - تشكَّل براى دفع ضرر يا جلب نفع خالص و غير ذلك . آيا با نظر باين امور كه معمولا اكثريّتهاى چشمگير جوامع بر مبناى آنها حركت مى كنند ، باز مى توان گفت : « چون اكثريّت مى روند ، من هم مى روم » « چون اكثريّت آن كار را انجام مى دهند ، من هم انجام مى دهم » و با اين منطق بىاساس ، يا ضدّ منطق ، حيات را به تباه كشيدن . آيا ميدان كار دل احساس حقائق است يا هيجان در برابر هوى و هوسهاى شيطانى آيا ميدان كار دل درك زيبائى هستى و شكوه آرمانهاى معقول در « حيات معقول » است . يا جست و خيز در برابر عوامل لهو و لعب آيا ميدان كار دل احساس هستى و استقلال و آزادى در « حيات معقول » است يا كشيدن در زنجير اكثريّت ناآگاه