ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٢ - آن تقواى الهى كه همهء نقصها و عيوب را منتفى مى سازد و راه كمال را پيش پاى آدمى هموار مى نمايد
بيت زير جبران خليل جيران مى بينيم < شعر > فسارق الزّهر مذموم و محتقر و سارق الحقل يدعى الباسل الخطر < / شعر > [ عدالت اجتماعى و تكامل انسانى را بنگريد : ] كه ( دزد يك شكوفه و يا يك گل ناچيز دزد و پست است و بايد به كارى كه انجام داده است ، توبيخ شود [ و در بارهء او كيفر اجراء گردد ] ولى كسى كه خود مزرعه يا خود باغ را بدزدد ، شجاع و قهرمان ناميده مى شود ) < شعر > و قاتل الجسم مقتول بفعلته و قاتل الرّوح لا تدرى به البشر < / شعر > ( و كسى كه قاتل جسمانى يك انسان است ، قطعا بايد بعنوان قصاص كشته شود ، ولى قاتل روح مورد توجّه بشر قرار نمى گيرد ) البتّه مسئلهء قصاص يا عفو اولياء مقتول و يا ديهء مالى از ديدگاه اسلام براى حفظ حيات انسانها كاملا صحيح است و منظور جبران خليل هم نفى وقاحت آدمكشى نيست ، بلكه مى گويد : حال كه قتل جسمانى موجب كيفر شديد است ، چرا اين بشر به قتل روحى اهمّيّت نمى دهد آيا اين خود يك تناقض نيست .
خلاصه ، ترس و شجاعت هم از جملهء آن مفاهيمند كه در طوفان تمايلات حيوانى بشر حقيقت خود را از دست دادهاند ، تا آنجا كه مى توان گفت : باين موجود كه انسان ناميده مى شود ، در موردى كه بايد بترسد تلقين مى كنند كه نترس و در جائى كه بايد نترسد مى گويند كه بترس نترس از ارتكاب هر پليدى كه نردبانى براى جاه و مقام تو باشد بترس از آن عدل و صدق و صفا و صميميّت كه ضرر به مال و منال و جاه و لذائذ حيوانى تو وارد بياورد بهمين سادگى آرى ، بهمين سادگى بسادگى نوشتن كتاب تاريخ بشرى با سطور خون و خونابه < شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشمبندى خدا < / شعر > ٥ - رسيدن به مقام يقين و پرداختن به اعمال صالحه . عمل مستند به يقين كار آزادانهء روح است ، در صورتى كه عمل بر مبناى گمان و در تاريكى