ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٣ - آيا اين انسان كه ديروز هيچ بوده و امروز نهادى بزرگتر از جهان بزرگ در درون خود دارد ، فردا نيست و نابود خواهد گشت
هيچ خللى در واقعيّت بوجود نمى آورند . و نمى توانند براى آن انسانها كه با عقل سليم و شعور ناب و فطرت پاك صداى ابديّت را در درونشان مى شنوند تعيين تكليف نمايند . اين انسانهاى حياتشناس ما بين انسان عادل و وارسته و فداكار در راه خدمت به انسانها را با اشقياء و جلَّادان و خودكامگانى كه مبناى حيات خود را بر دروغ و نيرنگ استوار ساختهاند فرق مى گذارند اين انسانهاى رشد يافته نمى توانند حتّى لحظه اى بدون اعتقاد به حكمت و هدف زندگى اين دنيا را قابل اعتناء بدانند . اگر اين دنيا را گذرگاه و آزمايشگاهى بزرگ براى آمادگى به حيات والاترى كه همهء موجوديّت آنانرا به فعليّت برساند ، ندانند ، كمترين علاقه اى به تماشاى آفتاب و ماليدن خاك كرهء زمين و تنفّس و توليد مثلى كه در بارهء حيات چيزى نخواهد فهميد ، نشان نمى دادند و آرامگاه زير خاك تيره را بر اين زندگى بىتفسير ترجيح مى دادند ، زيرا يك مغز رشديافته اگر چه در اوّلين مراحل رشد هم بوده باشد مى داند كه - < شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گرنه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > يك مسئله با اهمّيّتى كه در جملات مورد تفسير ديده مى شود ، جسمانى بودن معاد است كه تصوّرش براى برخى از متفكَّران دشوار بوده است زيرا اگر معاد روحانى محض بود ، بيرون آمدن از گورها و آشيانههاى پرندگان و جايگاههاى درندگان و غير ذلك مفهومى نداشت ، زيرا اين اجزاء بدن جسمانى است كه در آن جايگاهها متلاشى ميشوند و بصورت ذرّات درميآيند ، نه ارواح انسانها كه از عالم مادّه و مادّيّات پرواز مى كنند . دلائلى را كه براى نفى معاد جسمانى آوردهاند مانند « محال بودن برگرداندن معدوم » و « اين كه معاد جسمانى مستلزم برگرداندن زمان است كه خود مستلزم برگرداندن همهء كارگاه طبيعت است كه زمان از محصولات آنست » ضعيف و خالى از دقّت است . زيرا بايد توجّه داشت كه بر فرض محال اگر متفكَّران معتقد به امكانناپذير بودن معاد جسمانى ،