ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٤ - مقدّمه اى بر توضيح مختصّات آرزوهاى دور از موقعيّت منطقى در جملات امير المؤمنين عليه السّلام
خيال « از هيچ بسوى هيچ » نمى باشد ، غافل و منصرف مى نمايد . اين بدترين و مهلكترين مختصّ آرزوگرائى است كه زندگى آدمى را به افسانه اى بى معنى مبدّل مى سازد . اين مختصّ را امير المؤمنين ( ع ) در جملات شمارهء ٣ و ١٣ و ١٥ و ٢٢ و ٢٣ بيان فرموده است .
٣ - بدانجهت كه تحقيق آرزوها مانند خود انسان است كه داراى عمرى محدود و امكانات معيّن است ، لذا نمى تواند نامحدود و بىحساب بوده باشد .
در هر شبانه روزى در اين دنيا صدها هزار انسانهائى كه آرزوهاى دور و دراز در سر مى پرورانند ، پيش از آنكه حتّى بمقدّمات وجودى آن آرزوها برسند ، اجل آنان فرا مى رسد و سر ببالش مرگى كه پايان دهندهء همهء خيالات و پندارها و آرزوها است مى گذارند . يكى از دلائل محكم براى اثبات اين حقيقت كه اكثريّت مردم بجهت محروميّت از مديريّت زندگى اجتماعى و تعليم و تربيت صحيح ، نابالغ از اين دنيا مى روند ، همين عدم تطابق ميان آرزوها و محدوديّت زندگى است كه مغز و روان آدمى را مشغول مى نمايد و در عين حال نمى فهمد كه خود مغز و روان در يك رشته حوادث جهان هستى حلقه هائى بسيار محدود از آنها را اشغال نموده و مهمان چند روزه اى است كه تا بخواهد بآن آرزوها برسد ، طومار زندگيش در هم پيچيده شده است . اين مختصّ آرزو در جملات شمارهء ٢ و ٥ و ٦ و ٧ و ١٦ و ٢٠ آمده است . لذا اين قضيّه را مى توان بعنوان قانون آرزو در نظر گرفت كه - < شعر > آرزو مى خواه ليك اندازه خواه بر نتابد كوه را يك برگ كاه < / شعر > ٤ - متعلَّق آرزو هر چه باشد ، حقير و ناچيز است . معناى اين مختصّ آن نيست كه آنچه كه مقصود انسان آرزوگر است ، حتما بنظر او محقّر است ، زيرا هيچ انسان معمولى از نظر درك و شعور آنچه را كه براى او محقّر و ناچيز است آرزو نمى كند ، بلكه معناى اين كه آرزو هر چه باشد محقّر است ، اينست كه ارزش حيات و اراده و عقل و وجدان آدمى با عظمتتر و با ارزشتر از آن