ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٤ - ٥ - انسان شقىّ كسى است كه فريب هوى و غرور و عوامل فريبندهء خود را بخورد
تجسّم عينى حقايق و بايستگىها در جريان زندگى مردم قابل مشاهده مى شود نه در عالم خيال و نه در هوا ، لذا مطالعهء زندگى ديگران چه در گذشته كه صفحات تاريخ براى ما حفظ كرده است و چه در زندگى مردم معاصر ، مى تواند درسهاى آموزنده اى براى تنظيم و توجيه زندگى ما بوده باشد . معناى اين قضيّه اينست كه همهء انسانها در برابر همديگر مانند كتابها و آزمايشگاه هائى هستند كه مى توانند بهترين وسيله در پيش برد فهم و تعقّل و تجارب مفيد براى همديگر باشند .
بعنوان مثال وقتى كه فردى از اين انسانها مى بيند كه فرد يا افرادى از همنوعان خود ، فقط بوسيلهء كار و تلاش و بكار انداختن همّت به نتيجه رسيدهاند ، اين درس بزرگ و احياء كننده مى تواند يكى از اساسىترين قوانين « حيات معقول » را براى آنان بياموزد . وقتى كه عكس اين جريان را يعنى سقوط و نابودى را بوسيلهء رفاه طلبى و تن پرورى و بار سنگين شدن بر دوش اجتماع در فرد يا افرادى مى بيند ، بايد اين درس آموزنده و احياء كننده را فرا بگيرد كه ساختمان انسان و جهان بطورى بنا شده است كه هيچ راهى براى زندگى صحيح جز حركت مستند به كار و كوشش وجود ندارند . وقتى كه مى بيند كبر و غرور آتش بر خرمن انسانها زده است ، بايد بفهمد كه كبر و غرور يك بيمارى است و در نابود كردن خرمن وجود آدميان هيچ تفاوتى در ميان آنان نمى گذارد .
٥ - انسان شقىّ كسى است كه فريب هوى و غرور و عوامل فريبندهء خود را بخورد .
سختىها و ناگواريهاى دنيا و محروميّت از عوامل لذّت بار و محبوبيّت و شهرت اجتماعى و حتّى قرار گرفتن در نهانخانهء تاريك گمنامى ، هيچ يك از اين امور را نمى توان شقاوت ناميد و با اين نامگذارى دروغين و تلقين نابخردانه روح علوى طلب را زير فشار شكنجه قرار داد . شقىّ كسى نيست كه در اين دنيا مالك چيزى نيست ، شقىّ كسى است كه مالك خويشتن نباشد و در عين برخوردارى از خوشايندترين لذائذ بردهء حلقه بگوش عوامل لذّت بوده باشد .
شقىّ كسى است كه در عين برخوردارى از قدرت ، بردهء بىاختيار قدرت