ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٣ - ٤ - زندگى ديگران مى تواند پند و اندرز مؤثّر بما بدهد و ما را سعادتمند بسازد
< شعر > هر صورت دلكش كه ترا روى نمود خواهد فلكش ز دور چشم تور بود رو دل به كسى نه كه در اطوار وجود بوده است هميشه با تو و خواهد بود < / شعر > آرزوى وصول بكدامين امتياز امتيازهائى كه به ويران كردن خانمان ديگران تمام مى شود ، امتياز نيستند ، بلكه پديده هائى فريبنده مى باشند كه - < شعر > آتشش پنهان و ذوقش آشكار دود او ظاهر شود پايان كار < / شعر > و اگر منظور از امتياز وسائل خودكامگى و اشباع شهوات ميباشد ، اگر چه بر پايمال كردن حقوق ديگران هم تمام نشود ، تباهى روح را نتيجه مى دهد كه براى هيچ عاقل آگاهى قابل آرزو و غبطه خوردن نمى باشد . و اگر منظور از امتياز عامل مطلق لذّت بوده باشد ، تلذّذ چه هدف ناچيز تلذّذ كار جانوران است . آنچه كه قابل غبطه خوردن ميباشد عبارتست از حركت در مسير « حيات معقول » است كه فقط دين الهى مى تواند آنرا تعيين نمايد . آن كس كه به تفسير و توجيه هدف عالى حيات خود موفّق شده است و از عهدهء پاسخ سؤال بزرگ و فراگير « از كجا آمدهام براى چه آمدهام به كجا مى روم » بر آمده است ، حقّا مورد غبطه است ، مگر براى كسى كه عظمت اين سؤال بزرگ اثبات نشده باشد . چنين شخصى چرا مورد غبطه نباشد در صورتى كه با كمال آگاهى در اين جهان بسيار پر معنى زندگى مى كند و حتّى يك لحظه هم مبتلا به ابهام و تاريكى در مبدء و مسير و هدف حيات خود نيست ، اگر چه با كفشهاى پاره پاره برود كه در راه رفتن خاك و گل توى آن مى رود ، ولى فروغ عشق همهء سطوح جانش را روشن ساخته است .
٤٧ ، ٤٨ - و السّعيد من وعظ بغيره و الشّقىّ من انخدع لهواه و غروره ( سعادت از آن كسى است كه از ديگران براى خود وعظ و عبرت بگيرد و شقىّ آن كسى است كه از هوى و غرور خود فريب به خورد ) .
٤ - زندگى ديگران مى تواند پند و اندرز مؤثّر بما بدهد و ما را سعادتمند بسازد .