ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩١ - ٢ - معصيت بخدا يعنى خيانت به خويشتن
بسته است . اسف بارترين حالات يك انسان ، خصومت و عداوت وى با خويشتن است . و چه خصومت و عداوتى بالاتر از دشمنى انسان با خويشتن بدين ترتيب مى توان گفت : چه اندك است شمارهء اشخاصى كه در روز معاد كه آغاز ابديّت است ، خطاب جنايتكار بآنان متوجّه نشود ، زيرا هر خيانتى كه در بارهء روح انجام مى گيرد جنايتى است كه به روح وارد شده است . آيا خاموش كردن شعلههاى اشتياق روح به ارتباط با حقيقت [ كه معصيت بخدا است ] جنايت به روح نيست آيا قطع ارتباط روح با خدا كه اگر آن ارتباط صحيح برقرار شود ، بمنزلهء شعاعى از انوار عظمت خداوندى مى باشد ، جنايت به روح نيست آيا ظلم و تعدّى بر حقوق ديگران كه از بزرگترين گناهان است ، جنايت به روح نيست خصومت با علم و معرفت و غوطه ور شدن در لجن نادانىها جنايت به روح نيست آرى ، همهء اينها جناياتى است كه انسان غافل به روح خود وارد مى آورد . در آن هنگام كه آدمى خدا را فراموش مى كند و خود را از مجراى فيض او دور مى سازد ، در حقيقت خود را فراموش ميكند .
( وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا الله فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ ) [١] ( و نباشد از آنان كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را به - فراموش كردن خويشتن وادار كرد ) < شعر > گر نخواهى خود فراموشت شود ياد او كن ياد او كن ياد او < / شعر > فراموشى خداوندى ، يعنى بريدن چشمه سار از منبع خود ، و بريدن چشمه سار از منبع خود ، يعنى خشكيدن آن چشمه سار . در حقيقت با معصيت و فراموش كردن خدا ، خود طبيعى فرمانده مطلق العنان درون مى گردد و روح بجهت عدم تحمّل جنايات وارده خود را از ميدان حيات بر كنار مى نمايد و از ديدگان درون ناپديد مى گردد .
[١] . الحشر آيهء ١٩ .