ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - من بيش از يك وعظ براى شما ندارم و آن اينست كه براى خدا قيام كنيد
< شعر > مردم از حيوانى و آدم شدم پس چه ترسم كى ز مردم كم شدم حملهء ديگر بميرم از بشر تا برآرم از ملائك بال و پر از ملك هم بايدم جستن ز جو كلّ شيئى هالك إلَّا وجهه بار ديگر از ملك پرّان شوم آنچه آن در و هم نايد آن شوم پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم إنّا إليه راجعون < / شعر > پاسخ همهء اين مسائل كه شما مطرح كردهايد ، براى آن ساده لوح زيركنما و جاهل عالم صورت آماده است . او با كمال اطمينان خاطر خواهد گفت : من آن قطره را كه مى گوئيد : صد بحر آتشين است ، آنرا و هزاران برابر آنرا هر روز توى طشت مى ريزم و مى دهم به گاوم و گاوم آنها را مى آشامد و سپس بصورت بول آنها را بيرون مى ريزد جزء و كلّ كه ميگوئى ، من اين قدر احمق نيستم كه ندانم آستين لباس من جزئى از لباس من است و دست من جزئى از بدنم . مقصود چيست من نمى فهمم < شعر > « دگر باره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى » < / شعر > قطعا دروغ ميگوئى ، زيرا خانه اى را كه ساختهام و در آن سكونت دارم ، بيش از پنجاه سال است كه بهمين حال فعلى است و هيچ تغييرى هم پيدا نكرده است اين سخن را كه ميگوئى : « هر كوچكترين ذرّه اى در عالم اجسام همانند يك منظومهء شمسى است » و سپس براى من شعر هم ميخوانى كه - < شعر > آفتابى در يكى ذرّه نهان ناگهان آن ذرّه بگشايد دهان ذرّه ذرّه گردد افلاك و زمين پيش از آن خورشيد چون جست از كمين < / شعر > من از آن ذرّهها نه صدها نه هزاران نه ميليونها نه ميلياردها بلكه ذرّه هائى بينهايت با آن منظومههاى شمسى كه دارند ، مى خورم و از آنها مصالح ساختمانى مى سازم ، كاسه و كوزه درست ميكنم و حتّى يكى از آنها هم تاكنون فرياد نزده است كه بمن توهين مكن