ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٧ - كتاب سوم - كتب آسمانى
اينست كه كتاب آسمانى مخصوصا قرآن كه قرون و اعصار متمادى بدون تحريف در ديدگاه بشر قرار گرفته و جامع همهء كتب آسمانى گذشته مانند صحف ابراهيم و تورات موسى و انجيل عيسى عليهم السّلام ميباشد ، همهء صلاح و فساد بشر و استعدادهاى او را و اين كه اين موجود چه بايد انجام بدهد ، و از چه چيزى بايد اجتناب نمايد ، بيان نموده است . از طرف ديگر مى بينيم كه فردى مانند امير المؤمنين عليه السّلام كه قرآن را خوانده و بتمام جزئيّات و كليات آن عمل نموده به كمال و رشد نهائى انسانيت رسيده است و همچنين در رديف بعدى سلمان و ابو ذرها و عمّار و اويس قرنىها و مالك اشترها و ديگر سالكان راه حقّ و حقيقت كه امير المؤمنين عليه السّلام در اين نهج البلاغه آنان را برادران خود معرّفى فرموده است ، همان انسانها هستند كه اگر در هر دوره و در هر جامعه اى متشكَّل از انسانها ، زندگى كنند ، با عظمتترين و كمال يافته ترين انسانهاى آن دوره و آن جامعه خواهند بود . اين پديدهء قطعى با كمال وضوح اثبات ميكند كه آن حقائق را كه قرآن بعنوان « انسان آن چنانكه بايد » گفته است ، عاليترين حقائق است كه نتيجهء فوق را در بر داشته است . نتيجهء قطعى بعدى اين است كه قرآن واقعيّت اصيل « انسان آن چنانكه هست » و « جهان آن چنانكه هست » را بدون كمترين افراط و تفريط و اشتباه و خطا مطرح كرده است كه « آن چنانكه بايدها » از آن دو « هست » و دو « بايد » نتيجهء فوق را بوجود آورده است .
در صورتى كه كتابهائى كه با مغز و دست بشرى نوشته شده است ، نه تنها خود بشر [ البتّه آگاهان اين نوع ] اعتراف به نقص معلومات خود در بارهء « آن چنانكه هست » و « آن چنانكه بايد » مى نمايند ، بلكه بقول مولوى : زانوهاى آن شتر خود به نظافتش شهادت كاملا واضح مى دهد .
< شعر > آن يكى اشتر بديد و گفت هى از كجا مى آئى اى فرخنده پى گفت از حمّام گرم كوى تو گفت اين پيداست از زانوى تو < / شعر >