ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - اكثر مردم پيروزى و سلطهء مطلقهء خداوندى را نمى دانند
( وَالله غالِبٌ عَلى أَمْرِه وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ) [١] .
( خداوند بر امر خود پيروز است ، ولى اكثر مردم نمى دانند ) .
اكثر مردم پيروزى و سلطهء مطلقهء خداوندى را نمى دانند چند مورچه اى را تصوّر كنيد كه روى صفحهء كاغذى حركت ميكنند كه شما روى آن كاغذ مشغول نوشتن هستيد . اين مورچهها با نظر به موقعيّتى كه در روى آن صفحهء كاغذ دارند و با ديدگاههاى مختلفى كه براى هر يك از آنها وجود دارند ، نوشتن شما را روى كاغذ تفسير خواهند كرد . آن مورچه كه فقط حركت قلم را روى كاغذ مى بيند ، نوشتن را به قلم نسبت داده خواهد گفت كه قلم اين نوشتهها را مى نويسد . مورچهء دومى كه فقط حركت انگشتان شما را مى بيند ، مى گويد : كار نوشتن را اين انگشتان انجام مى دهند . مورچهء سوم كه هم قلم و هم انگشتان را مى بيند ، مى گويد : مجموع قلم و انگشتان هستند كه روى صفحهء كاغذ مى نويسند . مورچهء چهارم مچ بازو را هم مى بيند و نوشتن را به مجموع آنها نسبت مى دهد . مورچه پنجم ممكن است تا شانهء نويسنده بالا برود و ارتباط نوشته را با شانه نيز در نظر بگيرد و بدينسان ممكن است مورچه هائى پيدا شوند و هر يك باندازهء وسعت ديدگاهى كه دارند در اسناد نوشتهء شما عواملى را بحساب بياورند . امّا كجا است آن مورچه اى كه بفهمد كه نسبت همهء آن اعضاء با نوشتن نسبت وسائل ناآگاه و بىاختيارند كه با فعّاليّت مغزى نويسنده بكار افتادهاند كه آن فعّاليّت مغزى هم بنوبت خود به پيروى از « من » يا روح بوجود آمده است . اين تمثيل كه در مثنوى مولوى آمده است ، براى توضيح مسئلهء مورد بحث ما بسيار مفيد است .
مخصوصا با در نظر گرفتن اين جهت كه اين مورچههاى تك بعدى كه فقط پديدههاى محسوس را مى بينند و نوشتن را به آنها نسبت مى دهند ، از آن
[١] . يوسف آيهء ٢١ .