ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤ - به الطاف خداوندى كه در باره شما فرموده است ، توجّه نمائيد
به اين جريان مى نگرد و نمى فهمد كه براى براه افتادن اين جريان و بدست آوردن محصول مفيد چه عوامل فوق طبيعى دستاندركار بوده است . او هرگز نمى تواند به ذهن خود خطور بدهد كه به اضافه حواسّ و اعضاء بدنى كه آنها را به فعّاليّت مى اندازد و خيال مى كند كه همه فعّاليّتهايش با همه علل مستقيم و غير مستقيم در اختيار او است ، نمى فهمد كه بقول سعدى :
< شعر > ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى < / شعر > آرى ، قطعا انسان عاشق ناآگاهى و غفلت توجّه نمى كند كه تابش آفتاب در يك لحظه بعدى بجهت قرار گرفتن آن در معرض دگرگونى يك واقعيّت عقلانى است كه براى آگاهان در صورت احتمال مطرح مى شود زيرا خود آفتاب و تابش آن كه موجودى است در نظام باز كيهانى معلول علَّتى است و قطعا آن علَّت نيز معلول علَّت ديگرى است تا آنجا كه ارتباط مستقيم به فوق طبيعت دارد .
همچنين انسان غوطه ور در جريان « مى شود » ها توجّه بآن عوامل درونى كه تنظيم حيات را با كيفيّت مطلوبش بعهده دارد ندارد . او فقط مى بيند كه : « نفس مى كشد » امّا نمى داند كه اين تنفّس مربوط به چه فعّاليّتهاى باعظمتى در كارگاه برون و درون است .
< شعر > هر دمش با من دلسوخته لطفى دگر است اين گدا بين كه چه شايسته انعام افتاد < / شعر > حافظ آيا پوشيدن عيوب و كثافتهاى ما كه اگر نمودار شوند شامّه همه انسانها و حتّى خود ما را شكنجه خواهند داد ، احسان نيست :
< شعر > اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا اين قدر احسان تو بخشيده اى تا بدين بس عيب ما پوشيده اى < / شعر > دو نكته بسيار با اهمّيّتى كه مى توان از جملات مورد تفسير استفاده كرد