ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - آيا عمرو بن عاص نمى داند حقيقت چيست
سفيان بن عوف غامدى را نمى شناختى كه باطاعت از معاويه چه خونهاى پاكى از مسلمانان ريختند و چه غارت و يغمائى كه بر اموال و اعراض مسلمانان وارد آوردند كه مى توانست رفتار چنگيزها را توجيه نمايد كه بلى ، خود امير مسلمانان بنام معاويه هم از اين كارها كرده بود . ممكن است عمرو عاص يا تأويل كنندگان شخصيّت وى بگويند : عمرو عاص عذر اين مطالب را كه شما گفتيد ، آورده است ، او در جملهء بعدى مى گويد :
و سلطان ظلوم خير من فتنة تدوم ( و سلطان ستمكار بهتر است از فتنه و آشوبى كه دوام پيدا كند . ) اگر اين مطلب را كه عمرو عاص بعنوان يك اصل اجتماعى و سياسى فرمايش مى كند ، صحيح بوده باشد ، گمان نمى رود در تاريخ بشرى يك ستمكارى مورد ملامت و تقبيح قرار بگيرد . زيرا از هر يك از طواغيت و سلاطين جور بپرسيد كه چرا آن همه جانهاى آدميان را زير لگد خود پايمال مى كنند ، در پاسخ شما خواهد گفت : من براى خواباندن فتنه اقدام به خونريزى و قتل و غارت مى كنم ، نظير پاسخى كه تيمور لنگ براى توجيه جلَّادىهاى خود در بارهء مسلمانان نموده كه مى گفت : چون من براى اسلام و وحدت آن كار ميكنم هر كس كه در برابر من مقاومت بورزد مرتدّ است و هر مرتدّى واجب القتل است اين هم فقه شيطانى ستمكاران تاريخ كه عمرو عاص هم مانند يك صاحبنظر اين فقه را تأييد مى نمايد و آنگهى آن قدرتمندى كه توانائى خواباندن فتنهها را و فقط با نيّت خواباندن فتنه و از راه دلسوزى به حيات انسانها وارد ميدان شود و بدون طغيانگرى فتنهها را بخواباند ، اين يك قدرتمند عادل است ، نه اين كه مقتدرى ستمكار است كه وجودش براى خاموش كردن فتنهها مطلوب و محبوب است . و بعبارت روشنتر عمرو عاص حكيم نفهميده است كه ستم بهر شكلى و بهر عنوانى محكوم است و ستمكار در هر