ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - اجل مطلق ، اجل مسمّى ، اجل مشروط يا اجل اخترامى
و امّا اين زوال و فنا بالنّسبه به ارواح انسانها كه براى بقاء آفريده شدهاند ، با نظر به تعيّن تعلق آنها بر اجساد است كه هنگام بريده شدن تعلَّق آنها از اجساد ، اجل آنها است .
اجل مسمّى با توجّه به آيات و روايات مربوطه عبارت است از پايان حتمى زندگى كه اجل محتوم هم ناميده مى شود و اين اجل از همه كس پوشيده است و علم آن منحصر به خدا است . و اجل مشروط يا اجل اخترامى انقراض مشروط زندگى است . چنانكه در داستان مرد هيزمشكن آمده است كه روزى حضرت عيسى عليه السّلام ايستاده بود ، مردى كه بار هيزم به پشت خود گرفته و مى رفت ، حضرت عيسى با تعجّب به او نگريست و به ياران خود فرمود : مرگ اين مرد امروز رسيده بود و مى بايست تاكنون از دنيا رفته باشد سپس فرمود بار هيزم او را پائين آوردند و لابلاى آنرا باز كردند ، مارى را در ميان هيزم ديدند ، حضرت فرمود : تقدير اين مرد چنين بود كه او بوسيله نيش اين مار بميرد . سپس حضرت از هيزمكش سؤال فرمود : كه در اين روزها چه كار كرده اى هيزمكش عرض كرد : صدقه اى در راه خدا دادهام . حضرت فرمود : صدقه اى كه اين مرد داده است موجب تأخير مرگ او گشته است . در روايات متعدّدى همين مسئله هم در باره صدقه و هم در باره دعا آمده است . زرارة از حمران نقل كرده است كه از امام محمّد باقر عليه السلام پرسيدم كه معناى اين آيه : ( قَضى أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه ) چيست آن حضرت فرمود :
هما أجلان : أجل محتوم و أجل موقوف [١] ( اجل و اجل مسمّى دو اجل مى باشند : اجل حتمى و اجل مشروط ) .
در روايت ديگر آمده است كه حمران مى گويد :
سألت أبا عبد الله عليه السّلام عن قول الله : قضى أجلا و أجل مسمّى
[١] . كافى - محمّد بن يعقوب كلينى نقل از الميزان - مرحوم علَّامه طباطبائى ج ٧ - ص ١٢