ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - شوخى و مزاحبازى ، دروغ و افترائى بود كه عمرو بن العاص در بارهء امير المؤمنين ( ع ) گفته بود
نباشد ، در صورتى كه خوف و حزن را از خود دور كرده است . البتّه طرف گفتگو در اين سخنان كه مى خواهيم متذكَّر شويم ، عمرو بن العاصها و معاويهها نيستند ، زيرا كمال و عرفان كجا و اين مقام پرستان كجا يعنى روح ملكوتى كجا و خود طبيعى فرو رفته در شهوت و تورّم خويش كجا ابن سينا مى گويد : العارف هشّ بشّ بسّام يبجّل الصّغير من تواضعه كما يبجّل الكبير و ينبسط من الخامل مثل ما ينبسط من النّبيه و كيف لا يهشّ و هو فرحان بالحقّ و بكلّ شيء فإنّه يرى فيه الحقّ . . . [١] ( انسان عارف ، گشاده رو است و تبسّم بر لب دارد ، او با تواضعى كه دارد انسان كوچك و محقّر را همچنان تعظيم مى كند كه انسان بزرگ را و از مشاهدهء انسانى بىنام و نشان همان گونه انبساط روحى پيدا ميكند كه از انسان مشهور . چرا گشاده رو و خندان و منبسط نباشد ، زيرا او با ارتباط با حقّ و با هر چيزى [ چون حقّ را در آن مى بيند ] غرق در فرح و سرور است . ) در تنبيه ديگر مى گويد : « و كذلك عند الانصراف فى لباس الكرامة فهو أهشّ خلق اللَّه ببهجته » [٢] .
( و همچنين مرد عارف در هنگام انصراف از بارگاه الهى كه بآن جذب شده بود ، وقتى كه با داشتن قدرت بر حفظ همان جاذبيّت الهى در موقع توجّه باين دنيا ، بر مى گردد ، او شادمانترين مخلوق خدا است به سرور و ابتهاجى كه دارد ) .
در پايان اين مبحث نكته اى كه بايد تذكَّر داده شود اينست كه مزاح نامعقول غير از بيان لطيف غير متداول در بارهء واقعيّات است كه موجب انبساط خاطر مى گردد ، ولى در عين حال در واقعيّتى كه بيان مى شود ، هيچ - گونه اختلالى وارد نمى آورد . مزاح نامعقول مخصوصا با تكرار و ادامهء آن
[١] . الاشارات و التّنبيهات نمط نهم ص ٣٩١ .
[٢] . الاشارات و التّنبيهات نمط نهم ص ٣٩١ .