ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨١ - شوخى و مزاحبازى ، دروغ و افترائى بود كه عمرو بن العاص در بارهء امير المؤمنين ( ع ) گفته بود
< شعر > على عالى اعلى كه ز بيم سخطش روح از كالبد عالم امكان خيزد گر به خارى نگرد يك نظر از رحمت خويش از بن خار دو صد روضهء رضوان خيزد < / شعر > جدا قمى رابعا - اشتغال دائمى امير المؤمنين عليه السّلام به انديشهها و كارهاى جدّى چگونه به او فرصت شوخى مى گذاشت ابن ابى الحديد مى گويد : « سوگند بخدا علىّ بن ابي طالب دورترين مردم از شوخى و مزاح بوده است ، زيرا چه فرصتى براى على بود كه به شوخى پردازد ، زيرا همهء اوقات او در عبادت و نماز و ذكر و فتوى و علم و مراجعهء مردم در بارهء احكام و تفسير قرآن مى گذشت . همهء روزها يا اكثر روزها با روزه و شبهايش يا اكثر شب - هايش با نماز سپرى مى گشت ، اين روش روزگار صلح بود و امّا در موقع جنگ كار او با شمشير كشيده شده و نيزه و سوار بر اسب و تنظيم قشون و لشكر - كشى و ارتباط مستقيم با جنگ بوده است و خود امير المؤمنين تحقيقا راست گفته است كه » بياد مرگ بودن مرا از بازى مانع مى شود « ولى چون دشمنان اين مرد شريف و بزرگ نتوانستند براى او عيب و نقصى پيدا كنند ، لذا چاره اى جز اين نديدند كه حيله گرى راه بيندازند و براى منحرف ساختن مردم از آن مرد بهانه اى بدست بدهند . مشركين و منافقين هم در بارهء رسول خدا از همين شيوهء تبهكارانه استفاده نموده ، براى آن حضرت موضوعات بىاساسى را نسبت مى دادند كه خداوند او را از آن موضوعات و عيوب برى ساخته بود . . . اگر خود امير المؤمنين مى كوشيد كه دشمنان و عيب جويانش بطور ناآگاه او را تمجيد و تعظيم نمايند ، بهتر و لطيفتر از اين راه پيدا نمى كرد كه خدا آنها را وادار بانتخاب آن راه ساخته بود ( كه بگويند : على مردى شوخ طبع است ) و آنان با اين دروغ و افترا ، گمان مى كردند على را كوچك مى كنند