ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - دروغ وقيح براى چند روز خوشگذرانى و حفظ جاه و مقام
كه عبد الرّحمن بن عوف در داستان شورى [ با شرطى كه وى قبول نداشت ] به او عرضه كرد ، در اين دنيا انجام نداده بود ، كافى است كه او را جدّىترين مرد پس از پيامبر اسلام معرّفى نمايد ، در صورتى كه همهء دوران حيات آن حضرت و همهء گفتارها و كردارها و انديشه هايش ، در جاذبهء الهى و در ملكوت ربّانى صورت مى گرفت . در اين دنيا حيوانى وجود دارد كه خفّاش ناميده مى شود . اين حيوان مى گويد : همهء جانداران و انسانها و نباتات و كرات منظومهء شمسى كه مى گويند : آفتابى وجود دارد كه روشن است ، همهء آنها دروغ مى گويند و همهء آنها شوخى ميكنند حيوانات ديگرى هم در اين دنيا وجود دارند كه نه تنها با مدّعيان نور خورشيد بر سر جنگ و پيكارند و نه تنها وجود خورشيد را افسانه اى دروغين مى پندارند ، بلكه وجود خود را هم منكرند . كسى كه از پستى شخصيّت خود بيش از همه اطَّلاع دارد و با اين حال ادّعاى بزرگترين مقام صاحبنظرى در اجتماعى را مى نمايد كه سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و عمّار بن ياسر و مالك اشتر دارد آيا منكر خويشتن نيست آرى ، سفرههاى رنگارنگ معاويه و شمشير برّانش نمى گذاشت كه كسى در آن موقع برخيزد و بگويد : اى پسر عاص ، تو كيستى كه بگوئى : « ما علىّ بن ابي طالب را در زمامدارى باين دليل عقب انداختيم كه او شوخ طبع بود » تو در دوران پيامبر اسلام در برابر آن همه ياران بزرگوار و فداكار و پارساى پيامبر چكاره بودى و تو در داستان زمامدارى اسلام كه يك منصب الهى است ، چه حقّى براى اظهار نظر داشتى همه اين سئوالات يك پاسخ دارد كه خردمندان اقوام و ملل آنرا مى دانند - « خودخواهى و مقام پرستى از اين بازيچهها بسيار دارد » . خدايا ، چه تفاوت بىنهايتى است ما بين دو انسان كه يكى براى آلوده نشدن به دروغ مانند ابو ذر غفارى همهء خوشىها و آسايش زندگى را از خود سلب ميكند و ديگرى مانند عمرو بن العاص كه براى روپوش گذاشتن به وقاحتها و پليديهاى خود دروغهائى مى گويد كه همهء ارزشهاى انسانى و اصول انسانيّت را پايمال مى نمايد