ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٨ - مى پوشانند و بر مركب چوبين سوارش مى كنند و مى برند
بخاك افتاده همان است كه خاك مرگ بر سر زندگان مى ريخت و ديدار خورشيد حيات را از آنان سلب مى كرد آيا واقعا اين بىحركت همان است كه حركات حياتى و حياتبخش انسانها را به سكون مبدّل مى ساخت شگفتا ، اين يك مشت گوشت و استخوان و رگ و پوست كه اين طور حركت و جنبش خود را از دست داده است ، همان است كه هزاران ، بلكه ميليونها انسان را در برابر خود به لرزه در مى آورد و خود را مالك زندگى و مرگ آنان مى ديد آرى ، اين همان است ، و شما اشتباه نمى بينيد . ديگر بس است ، اكنون برگرديد و او را بحال خود بگذاريد . آرى براى كسى كه بخواهد از كتاب زندگى درسى مفيد بخواند ، سطر آخر اين كتاب فهرست همهء فصول و ابواب زندگى است كه با كمال اجمالش همهء تفصيلات زندگى را مى تواند تعليم بدهد . و براى كسى كه نخواهد از كتاب زندگى درسى فرا بگيرد خواندن همهء فصول و ابواب آن كتاب هم اثرى نخواهد بخشيد - < شعر > بر اهل معنى شد سخن اجمالها تفصيلها بر اهل صورت شد سخن تفصيلها اجمالها < / شعر > [١] مولوى اوّلين شب خوابيدن در آرامگاه ابدى فرا رسيده است . مسافر اسرار - آميز با آفتاب فروزان و ماه تابان سپهر لاجوردين با ستارههاى بىشمارش آخرين وداع را گفته و وارد گودال آرامگاهش شده است . در اين شب ، آن خداوندى كه اين مسافر را در درون رحم مادر نشانده بود ، در اين رحم سوم كه قبر ناميده مى شود ، بار ديگر مى نشاند . آن خداوندى كه انسان را با آن همه استعدادها و نيروهايش بوسيلهء چند قطره نطفهء ناچيز در تنگناى عناصر عالم طبيعت بلند مى كند و مى نشاند و سپس كيهان بزرگ را زير پاى او مى گذارد ،
[١] . ديوان شمس تبريزى .