ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - مى پوشانند و بر مركب چوبين سوارش مى كنند و مى برند
و نخوت او را نداشتند . همهء خواستههاى بشرى را تابع و طفيلى خواستههاى خود مى ديد و همهء افراد بنى نوع انسانى را وسيله و خود را هدف از هستى تلقّى مى كرد . اين همان هدف اعلاى هستى است كه اكنون وسيلهها او را مى كشند و مى برند . اين همان انتقام نقدى است كه وسيلههاى قربانى شده در راه هدفهاى حيوانى او ، در انتظارش بودند . او را مى برند در حالى كه قدرت اين خواهش را ندارد كه بگويد : « كمى آهسته تر برويد » ، « يكى از دو دستم زير سرم مانده است ، آنرا برداريد و بر پهلويم دراز كنيد » بكجا مى كشند و مى برند بجائى كه هر وقت صحبتى از آن بميان مى آمد ، مى گفت كه - < شعر > زان پيش كه غمهات شبيخون آرند فرماى كه تا باده گلگون آرند تو زر نه اى اى غافل نادان كه ترا در خاك نهند و باز بيرون آرند < / شعر > [١] هر موقعى كه به او مى گفتند : بهوش باش كه « چيزى كه از بالا شروع شده است در پائين ختم نخواهد گشت » سر بسوى خدمتكار بر مى گرداند كه پياله را بياور و - < شعر > مى خور كه از اين فسانهها كوته نيست < / شعر > مستى و ناهشيارىهاى روح افكن امان نمى داد كه حتّى با مشاهدهء بروز حيات از همين خاكدان ، احتمال ظهور دوم براى بقاء ابدى بدهد . آرى احتمال ، احتمالى كه بجهت اهمّيّت موضوع محتمل از همهء يقينها محرّكتر و نگران كننده تر است .
مسافر خسته و كوفته را با دستهائى كه در زندگى بدامان كبر و خودخواهىهايش نزديك نمى شد ، به بستر خاك تيره نهادند و چند لحظه با چشمان خيره بآن تسليم بىاختيار به خاك و حشراتش نگريستند آيا واقعا اين
[١] . رباعيّات منسوب به خيّام .