ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٣ - مسافر در منزلگه مرگ
رانده شدن مشقّتبار از اين دنيا ، [ يعنى در آستانهء مرگ ] ) مسافر در منزلگه مرگ اينك مسافر راه زندگى منزلها سپرى كرده ، راهها پيموده و همهء شئون سفرى كه از آن او بود ، يكى پس از ديگرى پشت سر گذارده ، تدريجا افق ديدگاهش تاريكتر مى شود و چند قدمى خود را نمى بيند . براه خود ادامه مى دهد ، هنوز هم باور نمى كند كه تاريكى افق كه كم كم ديدگانش را مى فرسايد هرگز به روشنائى مبدّل نخواهد گشت ، او حتّى به اميد يك دقيقه بعد نمى خواهد از مركب چموش و سركش خودكامگىها فرود آيد و عيش و عشرت را به پايان رسيده تلقّى كند ، ولى كدام دقيقه ، كدام ثانيه خود در چه حالست كه خودكامگى هم داشته باشد عيش و عشرت كدامين عيش و عشرت در آن هنگام كه در جستجوى وسائل تسليت بخويشتن است ، افق به تاريكىها و طوفانهاى خود مى افزايد .
ناگهان به ذهنش مى رسد كه زندگى از اين طوفانها و تاريكىها فراوان دارد كه مدتى فضاى درون را اشغال مى نمايند و سپس تدريجا مرتفع مى گردند و بار ديگر با باز شدن افق فضاى درون روشنائى خود را از سر مى گيرد .
بدينسان در موقع بر هم زدن محتويات حافظه براى پيدا كردن سخنى يا رويدادى تسليت انگيز ، ناگهان چند بيت از حافظ بزرگ از لابلاى حافظه سركشيده براى تسليت بسراغش مى آيند ، آرى :
< شعر > يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبهء احزان شود روزى گلستان غم مخور اى دل غمديده حالت به شود دل بد مكن وى سر شوريده باز آئى به سامان غم مخور گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن چتر گل بر سركشى اى مرغ خوشخوان غم مخور < / شعر >