با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٢ - جلوگيرى از خروج امام
طبرى گويد: «عبدالله بن جعفر رفت و با عمرو بن سعيد بن عاص گفت و گو كرد و گفت: براى حسين نامهاى بنويس كه حكم اماننامه را داشته باشد و در آن به او وعده نيكى و جايزه بده، و به او اعتماد كن و از او بخواه كه باز گردد، شايد به اين وسيله مطمئن شود و باز گردد. عمرو بن سعيد گفت: آنچه مىخواهى بنويس و بياور تا من مهر كنم.
سپس عبدالله بن جعفر نامه را نوشت و نزد عمرو بن سعيد آورد و گفت: آن را مهر كن و به دست برادرت، يحيى بن سعيد، بفرست كه در آن صورت امام قانع خواهد شد و خواهد دانست كه تو در مقصود خويش جديت دارى؛ و او چنين كرد». [١]
طبرى در ادامه روايت مىگويد! ... آنگاه يحيى و عبدالله بن جعفر با او ديدار كردند؛ و پس از آن كه يحيى نامه را خواند بازگشتند و گفتند: نامه را براى او خوانديم و بسيار تلاش كرديم، ولى او با گفتن اين سخنان از پذيرفتن آن عذر خواست! من رسول خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم؛ و فرمان يافتم كه اين كار را انجام دهم، چه به سود من باشد و چه به زيانم! آن دو پرسيدند: چه خوابى ديدهاى؟ گفت: آن را به هيچ كس نگفتهام و نخواهم گفت تا آن كه پروردگارم را ديدار كنم!
به گفته طبرى متن نامه عمرو بن سعيد به امام حسين عليه السلام چنين بود:
بسم الله الرحمن الرحيم
از عمرو بن سعيد به حسين بن على: من از خداوند خواستارم كه تو را از آنچه موجب نابودى توست منصرف و به راه راست هدايت كند. شنيدهام كه آهنگ عراق دارى. از تفرقهافكنى به خداوند پناه ببر، زيرا بيم آن دارم كه هلاك گردى. من عبدالله بن جعفر و يحيى بن سعيد را نزد تو فرستادم. همراه آنان نزد من بيا كه در امانى و نزد من جايزه دارى و نيكى خواهى ديد و با رعايت حسن همجوارى خواهى زيست. من خداوند را بر اين گفتار خويش گواه و شاهد و ناظر مىگيرم. والسلام عليك. [٢]
گفتههاى تكرارى مورد نظر حاكمان ستمگر اموى در اين نامه و امثال آن، بر آگاهان پوشيده نيست. دراين نامه، قيام عليه نظام ستمگر اموى، از گناهان بزرگ، اسباب تفرقهافكنى
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٧.
[٢] همان.