با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦ - سفير امام حسين عليه السلام به كوفه
«من، برادر و پسر عمويم، مسلم بن عقيل بن ابىطالب را نزد شما فرستاده به او فرمان دادهام كه وضعيت و خبر و رأى شما و نيز نظر خردمندان و بزرگانتان را برايم بنويسد. او به سوى شما رهسپار است. ان شاء الله، و لا قوة الّا باللّه، اگر چنان كه فرستادگان شما گفتهاند و در نامههايتان نوشتهايد هستيد، همراه پسرعمويم بپاخيزيد و با او بيعت كنيد و او را وامگذاريد. به جانم سوگند، امام عامل به كتاب و برپاى دارنده عدالت، با كسى كه به ناحق حكم مىكند و به راهى هدايت نمىكند برابر نيست ...» [١]
از اين عبارات روشن مىشود كه مأموريت مسلم بن عقيل در كوفه، به شناسايى آراى عمومى مردم و آگاهى به حقيقت و واقعيت جهتگيرىهاى ساكنان اين شهر نبوده است.
بلكه مأموريت اصلى وى قيام عليه حكومت محلى اموى همراه مردم كوفه و فراهم ساختن زمينه پايان دادن به كل حكومت اموى بوده است. دليل اين مدعا سخن امام عليه السلام است كه مىفرمايد: «همراه پسرعمويم بپاخيزيد؛ با او بيعت كنيد و او را وا مگذاريد ...».
ابن اعثم كوفى در ادامه نقل تاريخىاش مىگويد: آنگاه نامه را پيچيد و مهر زد و مسلم بن عقيل را فرا خواند و آن را بدو سپرد و فرمود:
من تو را به سوى مردم كوفه مىفرستم و خداوند كار تو را آن گونه كه دوست مىدارد و خشنود است به پايان خواهد برد. اميدوارم كه من و تو در درجه شهيدان باشيم. پس به بركت و يارى خداوند برو تا به كوفه درآيى. چون وارد شهر شدى، نزد موثقترين مردمش فرود آى و آنان را به اطاعت من فرابخوان. چنانچه مردم را بر بيعت با من يكدل ديدى خبرش را با شتاب برايم بنويس تا به حساب آن رفتار كنم- ان شاء الله تعالى.
آنگاه حسين عليه السلام او را در آغوش كشيد و با او خداحافظى كرد؛ و همه گريستند.» [٢]
از اين روايت استفاده مىشود كه «رازدارى» در روايت نخست به اين معنا نيست كه مسلم بن عقيل در دعوت به فرمانبردارى از امام، از شيوه پنهانكارى پيروى كند. زيرا از ظاهر سخن امام كه مىفرمايد «و مردم را به اطاعت من فرابخوان»، آشكارا عمل كردن
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٣٥؛ مقتل خوارزمى، ج ١، ص ١٩٥- ١٩٦.
[٢] همان، ص ٣٦؛ مقتل خوارزمى، ج ١، ص ١٩٦.