با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨ - بصريانى كه امام عليه السلام به آنان نامه نوشت
آن حضرت جاى ديگر درباره منذر فرموده است:
او به دو سويش بسيار مىنگرد؛ در دو بُرْد خويش مىخرامد و بسيار گرد و خاك از روى كفشهايش پاك مىكند. [١]
يعنى كه وى مردى است خودنما، خودپسند و متكبر كه همه همتش نظافت ظاهر است و نه پاكى باطن و تزكيه نفس و تهذيب درون و بالا رفتن به سوى افقهاى عالى معنويت.
على عليه السلام او را ولايت فارس داد، ولى او مالى را به ارزش چهارصد هزار درهم به جيب زد. امام عليه السلام او را به زندان افكند، ولى صعصعة درباره او شفاعت كرد و به كارش پرداخت و وى را رهانيد. [٢]
خيانت مالى منذر با خيانت وى در نفوس دو برابر شد. او نامهاى را كه امام حسين عليه السلام به وسيله سليمان بن رزين برايش فرستاده بود، از سر طمعكارى و چاپلوسى و خودشيرينى نزد عبيد الله بن زياد برد؛ و نتيجه اين خيانت به زجر كشته شدن فرستاده امام عليه السلام بود.
ابن زياد نيز به پاداش خيانت منذر واليگرى سِند را به وى داد. ولى او در سال ٦١ ه درگذشت و بيش از چند ماه از اين پاداش بهره نبرد.
اين تصويرى خلاصه از گروهى از اشراف بصره آن روز بود كه شايد نمايانگر زندگى ديگر اشراف آن شهر نيز باشد. ديديم كه برخى از اينان، مانند مالك بن مسمع، گرايشهاى خالص اموى داشتند. كسانى چون مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم سلمى دشمن اهل بيت بودند. عدّهاى هم مانند احنف بن قيس كه دوستدار اهل بيت بودند، اعتقادى سست و موضعى ترديدآميز داشتند و كسانى مثل منذر بن جارود عبدى نيز طالب دنيا، متكبر خود پسند و چاپلوس حكمرانان و غير قابل اعتماد بودند.
چنان كه پيش از اين گفتيم امام عليه السلام از روى ناچارى به اينان نامه نوشت، زيرا تنها راه نفوذ در عامه اهل بصره كه در درك رويدادها و اتخاذ مواضع، پيرو اشراف خويش بودند
[١] نهج البلاغه (فيض الاسلام)، نامه شماره ٧١، ص ١٠٧٥.
[٢] بحار الانوار، ج ٣٤، ص ٣٣٣؛ الغارات، ص ٣٥٧.