با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١ - به بصره
نامههاى امام عليه السلام به ديگر ولايات
به بصره
پس از شهادت امام حسن مجتبى عليه السلام، با وجود فشار و رعب و مراقبت شديدى كه از سوى حكومت بنىاميه بر دوستان اهل بيت اعمال مىشد، شيعيان با امام حسين عليه السلام در ارتباط بودند. شيعيان از جاى جاى سرزمينهاى اسلامى براى آن حضرت نامه مىنوشتند و امور مهم دينىشان را از وى مىپرسيدند. بصره نيز از اين ارتباط با امام بهرهمند بود؛ و برخى از نامههاى شيعيان اين شهر به آن حضرت در تاريخ ثبت است. مانند نامهاى كه فرستادند و معناى صمد را پرسيدند؛ و حضرت نيز پاسخ پرسش آنان را فرستاد. [١]
ولى مضمون نامهاىكه امام عليه السلام براى اشراف وسران «اخماس» [٢] فرستاد، بسيار قابلتوجه است. مكاتبه را امام عليه السلام آغاز كرد و طى نامهاى اشراف، مهتران و ديگر پيروان بصرى خويش را به يارى فراخواند. در حالى كه پيش از آن هيچ كس از بصره براى امام نامهاى ننوشته بود. به خلاف سران، بزرگان و مردم كوفه كه نامههايشان به سوى مكه سرازير شده بود- بهطورى كه در يك روز ششصد نامه رسيد- و خواستار قيام و نهضت ايشان بودند.
علت مبادرت امام به نوشتن نامه به اشراف و سران بصرى چه بود؟ اهميت ويژه شهرهاى كوفه و بصره و تأثير فراوان آنها بر روند رويدادهاى جهان اسلام آن دوران بر آگاهان تاريخ اسلام پوشيده نيست. به ويژه آن كه اين دو ولايت مهم، به خلاف شام، به طور كامل زير بار حكومت بنىاميه نرفته بود. از اين رو دوستان و شيعيان اهل بيت عليهم السلام در اين هر دو ولايت، با وجود ترس و سركوب امويان، گردهمايى و جلسه پنهانى داشتند و در انتظار روز رهايى از كابوس حكومت اموى به سر مىبردند.
آرى، ميان كوفه و بصره ازحيث پيشينه اين دوشهر در يارى اميرالمؤمنين عليه السلام و شمار شيعيان
[١] ر. ك. مكاتيب الائمه، ج ٢، ص ٤٨ به نقل از التوحيد، ص ٩٠ و نيز سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٢٩٣.
[٢] اخماس بصره: بصره به پنج بخش تقسيم شده بود و رياست هر بخش آن بر عهده يكى از اشراف بود (وقعة الطف، ص ١٠٤). بخشهاى پنجگانه بصره اينها بودند: يكم، عاليه؛ دوم، بكر بن وائل؛ سوم، تميم؛ چهارم، عبد القيس؛ و پنجم، أزد (لسان العرب، ماده خمس، ج ٦، ص ٧١).