با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢ - به بصره
و نيز از حيث ميزان آمادگى براى تحرك عليه حكومت اموى تفاوتهاى روشنى وجود داشت.
علاوه بر اين بصره در آن هنگام زير فرمان زمامدارى نيرومند، مستبد و تروريست يعنى عبيدالله بن زياد به سر مىبرد كه اداره امور شهر را به طور كامل در قبضه قدرت خويش داشت و مراقبت شديدى را بر مردم اعمال مىكرد. در حالى كه زمام امور كوفه به دست فردى ناتوان و عافيتطلب و سلامت خواه يعنى نعمان بن بشير سپرده شده بود. از اين رو شيعيان كوفه در مجموع نسبت به شيعيان بصره از توان تحرك و قدرت عمل بيشترى برخوردار بودند؛ و اين همان چيزى است كه سبب مبادرت كوفيان به نوشتن نامههاى فراوان به امام عليه السلام و دعوت از آن حضرت را تفسير مىكند. در حالى كه امام عليه السلام از بصريان نامهاى كه از وى دعوت و يا براى ياريش اعلام آمادگى كرده باشند دريافت نكرده بود. [١]
اين بود كه امام عليه السلام به نوشتن نامه براى بصريان از طريق اشراف و سران اخماس مبادرت ورزيد؛ چرا كه مردم اين شهر- بجز شيعيان خالص- در تصميم و موضعگيرى پيرو اشراف بودند. در نتيجه ناچار بايد مكاتبه با مردم از طريق اشراف و سران اخماس انجام مىشد هر چند كه برخى از آنها به بنىاميه گرايش داشتند؛ برخى قابل اطمينان نبودند؛ و موضعگيرى برخى ديگر نيز همجهت نبود.
شايد امام عليه السلام مىخواست كه با نوشتن نامه حجت را بر همگان تمام كند. [٢] به علاوه كار ايشان چند نتيجه ديگر نيز در برداشت: يكى آن كه اشراف و سران دو دل اخماس را از دست زدن به هر كار مخالفتآميزى عليه آن حضرت باز مىداشت؛ و ديگر آن كه
[١] نظر مشهور و ثابت همين است، ولى شيخ محمد السماوى در كتاب ابصار العين مىنويسد: اهل بصره از وضع كوفيان خبردار شدند و به دنبال آن شيعيان در خانه ماريه، دختر منقذ عبدى- كه از شيعيان بود- گرد آمدند و درباره كار امامت و وضعيت جارى به گفت و گو نشستند. برخى از آنها به بيرون رفتن نظر دادند و بيرون رفتند و برخى ديگر نامه نوشتند و خواستار آمدن امام شدند ... (ابصار العين، ص ٢٥). ولى وى نگفته است كه چه كسانى نامه نوشتند و چه نوشتند، همان طور كه مأخذ گفتارش را نيز ذكر نكرده است.
[٢] شيخ باقر شريف قرشى گويد: نامه امام حسين عليه السلام نشان مىدهد كه چگونه آن حضرت مسؤوليت خويش رامىشناسد و در راستاى آن حركت مىكند. از اين رو، با آن كه مردم بصره مانند كوفيان به وى نامه ننوشتند و خواستار آمدنش نشدند، او خود به آنها نامه مىنويسد تا آنان را براى رويايى با وقايع آماده كند. دليلش اين است كه تصميم آن حضرت براى به عهده گرفتن مسؤوليت دين و امت، از اعماق روح و كنه ضميرش سرچشمه مىگرفت؛ و از حركت اهل كوفه و دعوت از ايشان ناشى نمىشد (حياة الامام الحسين عليه السلام، ج ٢، ص ٣٢٢).