با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٥ - نقش منافقان در موج نامهها
حارث بن رويم، [١] و عزرة بن قيس [٢] و عمرو بن حجاج زبيدى [٣] و محمد بن عمرو
[١] يزيد بن حارث بن رويم، ابوحوشب الشيبانى. وى در روز عاشورا نامهاش را منكر شد. پس از آنكه يزيدمرد و عبيدالله زياد، عمرو بن حريث را در كوفه جانشين ساخت و او مردم را به بيعت ابن زياد فراخواند، همين يزيد بن حارث برخاست و گفت: خداى را سپاس كه ما را از دست پسر سميه آسوده ساخت. نه [بيعت نمىكنيم] و كرامتى هم در اين كار نيست. عمرو بن حريث فرمان زندانى كردن وى را صادر كرد، اما بنىبكر مانع اين كار گشتند. سپس در زمره ياران خطمى انصارى به نفع ابنزبير درآمد؛ و او را به قتل سليمان بن صُرَد و يارانش، پيش از خروج؛ و پس از آن به حبس مختار تشويق مىكرد. آنگاه ابن مطيع او را به سوى جبّانه مراد براى جنگ با مختار فرستاد. او بر راهها و پشت بامها تيرانداز گماشت و از ورود مختار به كوفه جلوگيرى كرد. سپس به وسيله بنىربيعه بر ضد مختار شوريد ولى با يارانش شكست خورد ... آنگاه مصعب وى را امارت مدائن داد و سپس از سوى عبدالملك بر رى حكومت كرد و سرانجام به دست خوارج كشته شد. (ر. ك. طبرى، ج ٣، ص ٤٤٣ و ٤٢٥ و ٥٠٦؛ وقعة الطف، ص ٩٤).
[٢] عزرة بن قيس أحمسى؛ ازكسانى بود كه عليه حجر شهادت داد. ازاينرو براى امام عليه السلام نامه نوشت تا از اين گناهش چشمبپوشد. او شرمداشت كه ازسوى عمرسعد نزد امام بيايد مباداكه ازامام بپرسدكه چرا آمده است. زهير بن قين در شب نهم محرم در پاسخ وى گفت: بهخدا سوگند من هرگز بهاو نامه ننوشتهام و پيكى برايش نفرستادهام و هرگز به او وعده يارى ندادهام. عزره از طرفداران عثمان بود و ابن سعد در شب عاشورا او را فرمانده سواره نظام ساخت. او شبها نگهبانى مىداد و ازكسانى بود كه سرها را نزد ابنزياد برد (ر. ك. وقعة صفين، ص ٩٥).
در الارشاد (ص ٢٠٣) و الفتوح (ج ٥، ص ٣٤) از وى به جاى عزره، به نام عروه ياد كرده است. ولى تاريخ طبرى (ج ٣، ص ٢٧٨) و انساب الاشراف (ج ٣، ص ١٥٨) و ابنعدى در الضعفا (ج ٥، ص ٣٧٧) و ذهبى در ميزان الاعتدال (ج ٣، ص ٦٥) و مزّى در تهذيب الكمال (ج ٥، ص ٣٤) از او به نام عزره ياد كردهاند. بنابر اين چنين پيداست كه نام اين مرد عزره است و شايد عروه تصحيفى از اين نام باشد.
[٣] عمرو بن حجاج زبيدى از كسانى است كه به دروغ عليه حجر بن عدى گواهى دادند كه به خداوند كفر ورزيده است. او از كسانى بود كه به امام نامه نوشته از او خواستند كه به كوفه بيايد. وى حركت قبيله مذحج را كه براى آزادى هانى بن عروه به سوى كاخ مىرفتند آرام ساخت و آنان را بازگرداند. عمر سعد او را در رأس پانصد تن به نهر فرات فرستاد تا ميان امام حسين و يارانش و آب حايل گردند. او با ابنمطيع بر ضد مختار جنگيد. هنگامى كه مختار پيروز شد، عمرو گريخت و راه شراف و واقصه را در پيش گرفت و از آن پس اثرى از وى ديده نشد. (ر. ك. تاريخطبرى، ج ٣، ص ٢٧٧، ٢٧٨، ٢٨٦، ٣١١، ٤٤٥، ٤٥٩)، او در روز عاشورا فرمانده جناح راست سپاه عمرسعد بود و با همراهانش بر جناح راست سپاه امام حمله كرد. او كسى است كه پيشنهاد داد به جاى مبارزه، امام را سنگباران كنند. او سپاه كوفه را بر ضد امام تشويق مىكرد و مىگفت: اى كوفيان به فرمانبردارى و جماعتتان پايبند باشيد و در كشتن كسى كه از دين بيرون رفته و با امام مخالفت ورزيده است شك مكنيد. امام حسين عليه السلام فرمود: اى پسر حجاج، آيا مردم را عليه من تحريك مىكنى؟ آيا ما از دين بيرون رفتيم و شما ثابت قدم مانديد؟ به خداوند خواهيد دانست كه چه كسى از دين بيرون رفته و چه كسى سزاوار آتش جاودانه است! عمرو در ميان كسانى بود كه سرها را از كربلا به كوفه بردند (ر. ك. البحار، ج ٤٥، ص ١٣، ١٩، و ١٠٧).
رويحه، همسر هانى بن عروه دختر همين عمرو بن حجاج بود. وى مادر يحيى بن هانى است. هانى از كسانى بود كه پس از آمدن مسلم بن عقيل به نزد وى، به بهانه بيمارى از رفتن در مجلس ابنزياد خوددارى كرد. آنگاه ابن زياد عمرو بن حجاج زبيدى، محمد بن اشعث، و أسماء بن خارجه را فرستاد تا هانى را نزد او ببرند (ر. ك. الارشاد، ص ٢٠٨).
نمازى يادآور شده است كه عمرو، از صحابه مجهول است و از او به جاى عمرو، به نام عمر ياد كرده است (ر. ك. مستدركات علم الرجال، ج ٦، ص ٣٢).