با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٤ - نقش منافقان در موج نامهها
سيد بن طاووس (ره) نقل مىكند كه امام عليه السلام پس از خواندن نامهاى كه هانى بن هانى و سعيد حنفى آوردند، از آن دو پرسيد: بگوييد ببينم اين نامهاى را كه نوشته و به وسيله شما برايم فرستادهاند از كيست؟
گفتند: اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله: شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، يزيد بن حارث، يزيد بن رويم، عروة بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير بن عطارد. [١]
ولى شيخ مفيد يادآور شده است كه اينان- منافقان- براى امام نامهاى جدا از نامههاى ديگران نوشتند. او مىنويسد: سپس شبث بن ربعى، [٢] و حجار بن ابجر [٣] و يزيد بن
[١] اللهوف، ص ١٠٧. در نقل طبرى، يزيد بن حارث بن يزيد بن رويم و نيز به جاى عروة بن قيس، عزرة بن قيس آمده است (تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٧٨، دار الكتب العلميه، بيروت)؛ و در كتاب ارشاد آمده است: يزيد بن حارث بن رويم.
[٢] شبث بن ربعى تميمى مؤذن سجاح بود كه دعوى پيامبرى كرد (طبرى، ج ٢، ص ٢٦٨) و سپس اسلامآورد. او در ميان كسانى بود كه به قتل عثمان كمك كردند، سپس با على عليه السلام همراه شد و به فرمان او، خانه حنظلة بن ربيع را ويران كرد. او عليه معاويه نيز موضعگيرى كرد. سپس به خوارج پيوست و باز توبه كرد. سپس در قتل حسين عليه السلام حضور يافت و آنگاه با كسانى بود كه همراه مختار به خونخواهى حسين برآمدند! و رئيس شرطهاش بود! سپس در قتل مختار شركت جست و سرانجام در حدود سال هشتاد در كوفه مرد (ر. ك. تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣٤٤).
پندار عسقلانى مبنى بر اينكه شبث بن ربعى در ميان كسانى بود كه همراه مختار به خونخواهى حسين برآمد و رئيس شرطهاش بود، بسيار نادر و شگفت است؛ و اين قول را تنها او آورده است. مشهور آن است كه مختار از هيچ يك از شركتكنندگان در قتل حسين كمك نگرفت، بلكه همه آنان را از خود راند و از شمشير و شكنجهاش جز شمارى اندك، جان سالم به در نبردند. او فقط از عبدالله زبير كمك گرفت. از اينرو رجالى محقق، شوشترى، پندار عسقلانى را شگفت دانسته مىگويد: من به اين نتيجه نرسيدهام كه او كمككاران قتل عثمان، و يا اعضاى شرطه مختار بوده باشد (قاموس الرجال، ص ٣٩٠)
شبث از كسانى بود كه چهار مسجد ملعون را براى شادى و مژده قتل حسين عليه السلام ساختند، با آنكه در جنگ صفين در جبهه على عليه السلام حضور داشت (ر. ك. قاموس الرجال، ص ١٩٩- ٢٠٥)، شگفت اينكه ابن حبّان در كتاب الثقات (ج ٤، ص ٣٧١) از وى ياد كرده و گفته است كه او خطا مىكرد. مزّى نيز نام وى را در كتاب تهذيب الكمال (ج ٨، ص ٢٦٦) آورده و هيچ اعتراضى هم به او نكرده است.
[٣] حجار بن ابجر يا ابحر عجلى سلمى؛ وى از كسانى بود كه به حسين (ع) نامه نوشت و سپس نزد ابنزياد رفت. او نيز وى را فرستاد تا مردم را وادار به رها كردن مسلم (ع) سازد. سپس به سپاه اموى به فرماندهى عمرسعد پيوست و پس از آن در زمره سپاه عبدالله بن مطيع عدوى به جنگ مختار رفت. پدرش نصرانى و از كسانى بود كه بر ضد حُجر بن عدى (رض) گواهى داد، و در روز قيام مسلم، براى پسرش پرچم امان بلند كرد. حجار در روز عاشورا منكر نوشتن نامه به امام (ع) شد. سپس با مختار جنگيد. آنگاه به نفع مصعب با عبدالله بن حر وارد جنگ شد ولى در برابرش شكست خورد. مصعب وى را دشنام داد و از خود راند. سپس در شمار كسانى از كوفيان بود كه عبدالملك مروان به آنان نامه نوشت و آنها ولايت اصفهان را با او شرط كردند و او نيز همهاش را بهآنان بخشيد! ولى او با مصعب بيرون رفت و وانمود كرد كه به جنگ عبدالملك مىرود. او تا سال ٧١ زنده بود و از آن پس اثرى از وى پيدا نشد. (ر. ك. مستدركات علم الرجال، ج ٢، ص ٣١٠؛ وقعة الطف، ص ٩٤).