با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٩ - چرا ابنعباس همراه امام عليه السلام نرفت؟
بن خطاب او را به خود نزديك مىكرد و كنارش مىنشست و همراه همه صحابه با او مشورت مىكرد. در پايان عمر چشمانش كمسو شده بود. [١]
مىدانيم كه مسروق، در سال ٦٢ يا ٦٣ هجرى درگذشته است، بنابر اين مىتوان گفت كه به احتمال بسيار زياد چشمان ابنعباس پيش از سال ٦٢ يا ٦٣ كمسو بوده است؛ چرا كه موضوع كمسويى چشمان ابنعباس در گفتار مسروق نيز آمده است.
در اينجا روايتى وجود دارد كه از ظاهرش برمىآيد كه چشمان ابنعباس در اوايل سال ٦١ هجرى، يعنى پيش از آنكه خبر شهادت امام حسين به مدينه برسد، كمسو و يا نابينا بوده است. اين روايت را شيخ طوسى در امالى خويش به سندى كه از ابن جبير- راهنماى ابنعباس- به ابنعباس مىرسد نقل مىكند: در خانهام سرگرم استراحت بودم كه ناگهان فرياد بسيار بلندى از خانه امسلمه، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله، بلند شد، من بيرون آمدم و راهنمايم مرا به منزل امسلمه برد. زن و مرد مدينه نيز به آنجا آمدند. چون به او رسيدم گفتم: يا امالمؤمنين چرا فرياد ناله و استغاثه برمىآورى؟ او پاسخى به من نداد و نزد ديگر زنان بنىهاشم رفت و گفت: اى دختران عبدالمطلب، مرا يارى و همراهى كنيد و همراهم گريه كنيد. به خدا سوگند كه سرور شما و سرور جوانان بهشت كشته شد. به خدا سوگند كه سبط رسول خدا و دستهگل او به شهادت رسيد!
گفتند: يا امالمؤمنين، اين را از كجا دانستى؟ گفت: هم اينك پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم كه پريشان و وحشتزده بود. چون از اين حالتش پرسيدم فرمود: «امروز پسرم حسين با اهل بيتش كشته شد و من آنان را به خاك سپردم و اكنون از كارشان فراغت يافتهام.»
من [ام سلمه] برخاستم و در حالى كه هيچ از خود نمىدانستم به خانه رفتم و به جست و جو پرداختم. ناگهان چشمم به تربت حسين افتاد كه جبرئيل از كربلا آورد و گفت كه هرگاه اين خاك تبديل به خون شد پسرت كشته شده است؛ و رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را به من داد و فرمود: اين خاك را درون شيشه بگذار و نزد خويش نگهدار. هنگامى كه
[١] اختيار معرفة الرجال، ج ١، ص ٢٧٢؛ تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٩١.