با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٨ - چرا ابنعباس همراه امام عليه السلام نرفت؟
نه يك تن زياد شدند و نه كم. ما پيش از ديدنشان آنان را به نام مىشناختيم!». [١] از اين روايت برمىآيد كه ابنعباس براى ترك امام عذرى نداشته است. ولى مرسل بودن خبر و ناشناس بودن سرزنش كننده و معلوم بودن دوستى ابنعباس نسبت به اهل بيت، روى هم رفته، بخش آغاز اين خبر، يعنى عبارت «ابنعباس را به خاطر ترك يارى حسين نكوهش كردند» را غير قابل اطمينان مىسازد.
نيز بايد يادآور شويم كه به اتفاق همه مورخان، ابن عباس در واپسين روزهاى زندگى نابينا شده بود؛ و سعيد بن جبير او را راهنمايى مىكرد. [٢] ممكن است كه اين كم سويى چشم تا نابينايى پيش رفته باشد؛ و آن طورى كه از گفتار ابن قتيبه در المعارف برمىآيد اين كمسويى در اواخر دوران معاويه آغاز گرديده بود. او مىگويد: چشمهاى سه تن از يك نسل كم سو بود: عبدالله بن عباس، پدرش عباس بن عبدالمطلب و پدر او عبدالمطلب بن هاشم ... از اين رو معاويه به ابنعباس گفت: شما بنىهاشم از ناحيه چشم بيمار مىشويد؛ و ابنعباس در پاسخ گفت: و شما بنىاميه دلتان بيمار مىشود. [٣] روشن است كه چنانچه ديدگان ابن عباس به جدّ ضعيف نشده بود، مناسبت و انگيزهاى براى معاويه وجود نداشت.
مسروق گويد: هنگامى كه ابنعباس را ديدم گفتم: زيباترين مردم؛ و چون به سخن درآمد گفتم: فصيحترين مردم؛ و چون به نقل حديث پرداخت گفتم: داناترين مردم. عمر
[١] تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٩١؛ ذهبى مىنويسد: «اگر ابن عباس مدعى خلافت مىشد، به خاطر نابينايى، مردم با او بيعت نمىكردند.» (سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٥٦)؛ نيز در اخبار آمده است: «ابنزبير در مكه بر بالاى منبر سرگرم خواندن خطبه بود و ابنعباس نيز پاى منبر همراه مردم نشسته بود. او گفت: در اينجا مردى حضور دارد كه خداوند قلب او را همانند چشمش كور كرده است. ابنعباس به راهنماى خود، ابن جبير، گفت: صورتم را به سوى ابن زبير برگردان و كمى مرا بلند كن؛ و ابنعباس چشمانش كمسو شده بود ...» (ر. ك. قاموس الرجال، ج ٦، ص ٤٧٠؛ شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج ٢٠، ص ١٣٠ و ١٣٤؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٥٤ و منتهى المقال، ج ٤، ص ٢٠١).
[٢] تنقيح المقال، ج ٢، ص ١٩١.
[٣] المعارف، ص ٥٨٩.