با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٣ - چرا ابنعباس همراه امام عليه السلام نرفت؟
آقاى خويى مىنويسد: اين روايت- يعنى روايت اختلاس اموال بصره- و ماقبل آن از طريق عامه نقل شدهاست. تنها عاملى كه موجب جعل اين اخبار دروغ و تهمت و طعن وارد كردن بر ابنعباس شده است، دوستى و همراهى او با اميرالمؤمنين عليه السلام مىباشد. تا آنجا كه معاويه پس از نماز- به گفته طبرى- او را همراه على، حسنين، قيس بن سعد بن عباده و اشتر لعن مىكرد. خلاصه اينكه عبدالله بن عباس- چنان كه علامه و ابن داود نوشتهاند- منزلتى بلند داشت و از مدافعان اميرالمؤمنين و حسنين عليهم السلام بود. (معجم رجال الحديث، ج ١٠، ص ٢٣٩).
ابن ابىالحديد مىنويسد: گروه اندك ديگرى گفتهاند: چنين چيزى نبوده است و عبدالله بن عباس نه از على دور شده و نه با او به مخالفت ورزيده است. او تا هنگام شهادت على عليه السلام پيوسته امارت بصره داشت. دليلش روايتى است كه ابوالفرج على بن الحسين اصفهانى از نامه ابن عباس به معاويه، پس از قتل على، نقل مىكند. گويند: چگونه چنين چيزى مىشود و حال آنكه معاويه موفق به فريفتن و كشيدن او به سوى خودش نگشت. مىدانيم كه معاويه بسيارى از كارگزاران اميرالمؤمنين عليه السلام را فريفت و با مال خريد؛ و آنان اميرالمؤمنين عليه السلام را رها كردند و به او پيوستند ولى موفق به متمايل ساختن و جذب ابن عباس به سوى خود نگشت.
هر كس سيرهها را بخواند و با تاريخ آشنايى پيدا كند، روابط تيره ميان ابنعباس و معاويه را، پس از شهادت على عليه السلام، درمىيابد. او با سخنان كوبنده دشمنى شديد خويش را با معاويه آشكار مىساخت و پيوسته على عليه السلام را مىستود و ويژگىها و فضايل آن حضرت را يادآور مىگشت.
چنانچه روابطشان غبار كدورت گرفته بود، وضعيت چنين نبود؛ و ضد آن چيزى بود كه شهرت دارد؛ و اين در نزد من درستتر و پذيرفتنىتر است. (شرح نهجالبلاغه، ج ٤، ص ١٧١).
شوشترى مىگويد: ريشه جعل اين خبر- اختلاس اموال بصره- درباره ابنعباس اين بود كه مىخواستند دامن فاروقشان را پاك كنند؛ زيرا وى در دوران امارتش منافقان و آزادشدگان- مانند مغيرة بن شعبه و معاويه- را به كار گرفت و نزديكان پيامبر (ص) را كنار گذاشت. (قاموس الرجال، ج ٦، ص ٤٤١).
در اينجا مناسب است سند دو خبرى را كه كشّى درباره اختلاس ابنعباس نقل كرده است هر چند به اجمال مورد دقت قرار دهيم.
سند خبر نخست:
كشّى مىنويسد: روايت كرد على بن يزداد صائغ جرجانى، از عبدالعزيز بن عبدالاعلى جزرى، از خلف المحروسى البغدادى، از سفيان بن سعيد، از زهرى كه گفت: از حازم شنيدم كه مىگويد: ... (اختيار معرفة الرجال، ج ١، ص ٢٧٩، شماره ١٠٩). وجود سفيان بن سعيد (ثورى) در اين سند براى ضعفش كافى است. زيرا وى از اصحاب ما نيست و در نكوهش وى روايتهاى صحيح بسيارى نقل شده است. (ر. ك. منتهى المقال، ج ٣، ص ٣٥١).
از اين گذشته او از دشمنان على عليه السلام بود و اين سخن مشهورش فراموش نشدنى است: «من كينهتوزتر از آنم كه فضايل على عليه السلام را يادآور شوم.» (سير اعلام النبلاء، ج ٧، ص ٣٥٣).