با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧ - درنگ و نگرش
وفات رسول خدا (ص)، پيشينهاى دراز و سياه دارند. پدرش، بشير بن سعد خزرجى، به سبب حسادتى كه نسبت به موقعيت ممتاز سعد بن عباده ميان مسلمانان، به ويژه انصار، داشت؛ و نيز كينهاى كه نسبت به اهل بيت مىورزيد، نخستين كس بود كه در سقيفه به ابوبكر دست بيعت داد؛ و در شمار دوستان حزب سلطه و دشمنان خاندان نبوت درآمد.
پسرش، نعمان، به وسيله معاويه، پس از عبدالرحمن بن حكم [١] ولايت كوفه يافت. وى طرفدار عثمان بود و آشكارا با على دشمنى مىورزيد و از وى بد مىگفت. در جنگهاى جمل و صفين با آن حضرت جنگيد؛ و در راه استوارى بنياد حكومت معاويه از جان و دل مىكوشيد؛ و در يك نوبت، فرماندهى گروهى را بر عهده داشت كه با حمله به عراق مردم را به وحشت انداخته بودند. پژوهشگران مىگويند: «او با يزيد دشمن بود و آرزوى زوال حكومتش را داشت، ولى به شرط آن كه خلافت به خاندان على عليه السلام باز نگردد ...» [٢]
گويند: سبب دشمنى او با يزيد اين بود كه يزيد به شدت با انصار دشمنى مىورزيد و شاعران را به هَجوْ آنان ترغيب مىكرد. اين موضوع خشم نعمان بن بشير را برانگيخت و از معاويه خواست تا زبان اخطل، شاعر مسيحى، را كه هجوشان كرده بود ببرد. معاويه تقاضايش را پذيرفت، ولى يزيد از اخطل نزد پدرش شفاعت كرد و به او پناه داد و معاويه هم با ادعاى اين كه «راهى بر پناه ابىخالد- يعنى يزيد- نيست» از او درگذشت. اين موضوع بر نعمان گران آمد و پيوسته با يزيد دشمنى مىورزيد. [٣]
در تاريخ آمده است كه عمرة، دختر نعمان بن بشير زن مختار بن ابىعبيده ثقفى بود كه مسلم بن عقيل بر او وارد شد. برخى از پژوهشگران بر اين باورند كه علاوه بر آن سبب مهم، يعنى كينهاى كه از يزيد به دل داشت، اين پيوند نيز در سستى موضع نعمان نسبت به انقلابيون مؤثر بود. [٤]
[١]- او و برادرش يحيى، پس از زخمى شدن در جنگ جمل گريختند و عصمة بن أبير براى مدت يك سالآنان را پناه داد. (ر. ك. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٥٦).
[٢] حياة الامام الحسين بن على، ج ٢، ص ٣٤٩.
[٣] ر. ك. همان، ص ١٨٨- ١٩٠.
[٤] ر. ك. همان، ص ٣٤٩.