تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٨٩ - شرح آيات
مىخرامى، نه بخشش خويش را از تو بريده، و نه پرده خود را بر تو دريده، بلكه چشم به هم زدنى بى احسان او به سر نبردهاى، در نعمتى كه بر تو تازه گردانيده، يا گناهى كه بر تو پوشانيده، يا از بلايت رهانيده- با نافرمانى اين چنين به نعمتش اندرى- پس چه گمان بدو برى، اگر وى را فرمان برى؟ به خدا اگر اين رفتار ميان دو كس بود كه در قوت برابر بودند، و در قدرت همسر- و تو يك از آن دو بودى- نخست خود را محكوم مىنمودى كه رفتارت نكوهيده است و كردارت ناپسنديده.
سخن به راست بگويم، دنيا تو را فريفته نساخته، كه تو خود فريفته دنيايى و بدان پرداخته. آنچه را مايه عبرت است برايت آشكار داشت، و ميان تو و ديگرى فرقى نگذاشت. او با دردها كه به جسم تو مىگمارد، و با كاهشى كه در نيرويت پديد مىآرد، راستگوتر از آن است كه با تو دروغ گويد و وفادارتر از آن كه با تو راه خيانت پويد، و بسا نصيحت گويى از سوى دنيا كه وى را متهم داشتى و راستگويى كه گفته او را دروغ پنداشتى. اگر در پى شناخت او باشى در خانههاى ويران، و سرزمينهاى خالى از مردمان، اندرزهايى چنان نيكو فرا ياد تو آرد، و نمونههايى براى گرفتن پند پيش چشمت دارد، كه او را همانند دوستى يابى مهربان، و از بدبختى و تباهىات نگران؛ و دنيا خانهاى است خوب براى كسى كه آن را چون خانه نپذيرد،/ ٣٨٦ و محلى است نيكو براى آن كه آن را وطن خويش نگيرد؛ و همانا فردا خوشبختان دنيا آنانند كه امروز از آن گريزانند».
«آن گاه كه زمين لرزيدن گيرد- و صرصر مرگ وزيدن- و رستاخيز روى آرد، با همه هراس كه دارد، و به هر كيش پيروانش پيوندند و به هر پرستيده پرستندگانش و به هر مهتر فرمانبرانش. پس ديدهاى در فضا گشاده و گامى آهسته در زمين نهاده نماند، جز كه در ترازوى داد و محكمه عدالت بنياد حق تعالى جزايى را كه درخور است ستاند. پس بسا حجت كه در آن روز باطل و ناپسنديده باشد، و دستاويزهاى عذر كه بريده. پس در كار خويش بكوش، تا عذرى آورى كه پايدار باشد، و حجتى كه استوار. و آن را بگير كه براى تو مىماند- و آن نيكويى كردار است- از آنچه براى آن نخواهى ماند- كه جهان ناپايدار است- و سفر خود را