تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٩ - شرح آيات
هر جا كه به تفكر بپردازد چيزى جز آيات صنع و گواههايى بر تدبير خداى متعال نمىبيند.
مهمترين نشانه علمى كه قرآن آن را بر آدمى القا مىكند: حقيقت حدوث او پس از عدم است، و اين كه پس از فراموش شدن و مجهول بودن به صورت چيزى قابل ذكر در مىآيد.
هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً آيا هنگامى از روزگار بر آدمى گذشت كه چيزى ياد كردنى نبود؟» اين نشانه و علامت كه در ژرفناى انسان نفوذ مىكند، و از آن به صورت استفهام تعبير شده، ما را در هنگام تفكر در ابعاد آن چنان مىكند كه در فهم صيرورت و شدن زمانى در پيدايش خويش زندگى مىكنيم، و اين فهم و احساسى است كه بر عقل مىافزايد، و غرور را از ميان مىبرد، و آدمى را به تراز حكمت بالا مىبرد.
/ ١٧١ درباره حرف «هل» اختلاف است؛ بعضى گفتهاند كه در اين جا به معنى «قد» يعنى (به تحقيق) است، و ديگران آن را استفهام تقريرى دانستهاند، يعنى پرسشى است كه پرسنده پاسخ آن را مىداند و آن را بدان جهت طرح كرده است كه از طرف ديگر اعتراف بگيرد.
به نظر من كلمات در استعمالهاى ادبى متفاوت بر معناى لغوى خود باقى مىمانند، چيزى كه هست هدف به كار گرفتن آنها بنا بر سياق مختلف مىشود، پس هل- مثلا- در اين جا به معنى استفهامى آمده، اما استفهام براى چيست؟
اين وظيفه كلمات نيست بلكه مربوط به كسى است كه آنها را به كار مىبرد. و مثال آن در عالم ماديات: سيارهاى است كه انسان را بر خود حمل مىكند. اما اين كه چرا و به كجا انسان حركت مىكند؟ ديگر شأن و وظيفه سياره نيست بلكه شأن انسان است.
امامان راهنما اين آيه را به چند گونه تفسير كردهاند كه همين امر از ابعاد گوناگون آن خبر مىدهد. مالك الجهنى گفت: از ابو عبد اللَّه (امام صادق) (ع)