تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢٩ - شرح آيات
سوگند به دينم كه آشكارترين نشانهها براى حقانيت رسالت آن است كه به آزادى و اختيار و مسئوليت انسان اعتراف كند و همراه با آن هيچ گونه اكراه نباشد چه لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ- و آدمى از نيازمندى خود به حق رو به آن مىكند، كه عكس آن درست نيست. و اين، در عين حال، خصوصيتى است كه رسالت الاهى را از دعوتهاى بشرى/ ١٢٠ برخاسته از جبر و اكراه متمايز مىسازد كه هيچ حقى براى آدمى در تعيين سرنوشت خود قايل نيست.
توازن آيات ميان جبر و تفويض از آن روى است كه بصيرت قرآن به امرى ميان دو امر ما را راهنمايى مىكند، و اين كار از طريق يادآورى حقيقت مهمى در قرار و اختيار انسان در زندگى صورت مىگيرد كه خواست و مشيت او جز به خدا صورت نمىگيرد. آيا خدا انسان را نيافريده و نعمت خويش را بر او ارزانى نداشته و فرصت اراده كردن و خواستن را براى او فراهم نياورده است؟ و اگر آدمى همچون سنگ عقل و ارادهاى نمىداشت، آيا خواستار چيزى مىشد؟ و هنگامى كه براى او فرصت مشيّت و اراده كردن فراهم آمد و در لحظه اراده كردن، اگر نور تأييدى نمىبود كه اراده او را تقويت كند، نمىتوانست در راه خواسته خود پيشروى كند و به مقاومت با شهوات نفسانى و جنبههاى نقص و ناتوانى و نادانى كه در آن به سر مىبرد بپردازد. آيا چنين نيست؟ و در آن هنگام كه هدايت محور مشيّت است، آيا براى انسان اين امكان وجود دارد كه بدون پند و يادآورى و توفيق پروردگار خويش به آن برسد؟
آرى. و بدين گونه قرار آدمى مركب از دو امر است: يكى از آنها متصل به او است، و ديگرى متصل به پروردگارش، پس چون هدايت را برگزيند و براى رسيدن به آن تلاش كند، خدا او را راهنمايى مىكند و تلاش و كوشش او را به نتيجه مىرساند، و همين معنى گفته امام صادق (ع) است كه گفت: «نه جبر است و نه تفويض، بلكه امرى ميان دو امر است» (و مفضل گفته است كه) گفتم: امر ميان دو امر چيست؟ گفت: «مثال آن مردى است كه او را در شرف انجام دادن معصيتى ببينى و بخواهى او را از اين كار بازدارى و او از آن بازنايستد، پس او را
تفسير هدايت، ج١٧، ص ١٣٠ترك كنى و به انجام دادن آن معصيت بپردازد؛ پس چنان نيست كه چون سخن را نشنيد و تو او را ترك كردى، تو آن كس بوده باشى كه وى را به معصيت فرمان دادهاى»، [١٣٠] و گفت- عليه السلام-: «خداى تبارك و تعالى بزرگوارتر از آن است كه مردمان را به تكليفى مكلف كند كه طاقت انجام دادن آن را ندارند (يعنى بر انجام آن مجبورشان سازد)، و خدا تواناتر از آن است كه در تسلط او بر جهان چيزى باشد كه آن را اراده نكرده است»، [١٣١] (پس امر را به مردمان تفويض كند).
امام على بن موسى الرضا (ع)، در پاسخ پرسش مأمون از وى كه گفت
اى ابو الحسن! آيا مردمان بر آنچه مىكنند/ ١٢١ مجبورند؟ گفت: «خدا عادلتر از آن است كه آفريدههاى خود را به كارى مجبور كند و سپس آنان را عذاب دهد»، و مأمون پرسيد كه: آيا به حال خود واگذار شدهاند؟ و امام (ع) در پاسخ گفت
«خدا حكيمتر از آن است كه از بنده خود غافل بماند و او را به خودش واگذارد»، [١٣٢] و اين بيان ژرف از ائمه- عليهم السلام- درباره اراده انسان و قرار او همان حقى است كه دلايل و حجتهاى بالغه ما را به آن راهنمايى مىكند، و راهنماترين آنها و جدان خود آدمى و آزمايشهاى شخصى او است. پس جبريان، هر چند درباره رأى خود به مجادله بر مىخيزيد، هر يك هر يك ايشان از روى علم يقينى اين را مىدانند كه خود به استقرار آنچه كه خواستار آناند مىپردازند و هيچ كس آنها را به اين كار مجبور نمىكند، و همچنين پيروان مذهب تفويض مىدانند كه همه كارها به دست خود ايشان نيست.
وَ ما يَذْكُرُونَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوى وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ- و ياد نكنند و به ياد نياورند مگر آنچه را كه خدا مىخواهد، كه او شايسته آن است كه مردمان از او بترسند، و شايسته آن كه اميد رحمت و آمرزش او را داشته باشند.» يعنى او- عزّ و جلّ- اهليت و شايستگى آن را دارد كه بندگانش از او
[١٣٠] - بحار الانوار، ج ٥، ص ١٧.
[١٣١] - توحيد المفضل، ص ٣٦٠.
[١٣٢] - بحار الانوار، ج ٥، ص ٥٩.