كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - الخصاء بعد العقد
الرجل لا يردّ من عيب. [١]
معناى حديث اين است كه فقط عنّين موجب فسخ است.
جواب از دليل: از اين استدلال جواب داده شده است:
١- اين عام است و قابل تخصيص، الرجل لا يردّ من عيب الّا من عنن، الّا من خصاءِ، الّا من جنون و ...
٢- «يردّ» را معلوم مىخوانيم يعنى مرد مستحبّ است از حقّ طلاق استفاده كند و به خاطر عيب، زوجه را رد نكند.
به هر حال مسلّم است اين روايت را كه هيچ كس به آن عمل نكرده يا بايد كنار بگذاريم و يا يكى از آن دو توجيه را داشته باشيم.
تا اينجا اصل مسأله بيان شد و شاخ و برگها باقى ماند.
٨١ القول فى العيوب (الخصاء) ..... ٢٥/ ١٢/ ٨٢
آيا تدليس حتماً در عيوب است و مخصوص جايى است كه به زبان بگويند؟
تدليس در لغت همانطور كه لسان العرب دارد يعنى:
التدليس من الدلَس بمعنى الظلمة، و ...؛ و چون تدليس اوضاع را بر انسان تاريك مىكند، به مكر و فريب، خدعه، كتمان العيب، اخفاء، غشّ و ... تدليس گفتهاند.
و من هنا يظهر؛ معناى تدليس منحصر به اخفاى عيب نيست بلكه گاهى حسنى را كه ندارد اظهار مىكند مثل تدليس الماشطة.
مرحوم صاحب جواهر در باب تدليس (بعد از باب عيوب) به تبع محقّق بحث تدليس را مطرح كرده، و مىفرمايد:
هو تفعيل من المدالسة بمعنى المخادعة و الدلَس محرّكاً الظلمة فكأنّ المدلّس لمّا دلّس و خدع أظلم الأمر على المخدوع ذكروه فى كتاب البيع و أثبتوا به الخيار، إن فعل ما يظهر به ضدّ الواقع كتحمير وجه الجارية و وصل الشعر و التصرية بالشاة (ندوشيدن گوسفند) و نحو ذلك، در ادامه صاحب جواهر مىفرمايد: الذي يظهر من نصوص المقام بل هو صريح جماعة من الأصحاب تحقّقه (تدليس) هنا بالسكوت عن العيب مع العلم به فضلًا عن الإخبار بضدّه. [٢]
در قرآن كلمه «دَلَس» نداريم و در نهج البلاغه يك بار آمده كه حضرت در يكى از نامهها «المدالسة و المخادعة» فرموده و تدليس را هم رديف خدعه دانسته است.
از مجموع آنچه كه گفته شد مىتوان استفاده كرد:
١- هر اظهار خلافى تدليس است، خواه اخفاى عيب باشد يا اظهار حُسنى كه ندارد.
٢- تدليس لازم نيست هميشه با لفظ باشد و گاهى با سكوت هم حاصل مىشود، در جاهايى كه سكوت عرفاً غلط است، سكوت تدليس است، مثل اين كه دخترى را براى عقد نكاح بياورند و نگويند كه باكره نيست چون عرفاً انتظار بكر بودن را دارند، حال اگر بدانند و سكوت كنند تدليس است.
در ما نحن فيه نيز كه مقام نكاح است، اگر هر يك از زوج و زوجه نتوانند به اغراض نكاح برسند اگر طرف مقابل مىدانسته و نگفته، خدعه و نيرنگ است و اگر نمىدانسته، عيب است و از آن جايى كه خصا چيزى نيست كه صاحبش آن را نداند، از اين جهت در تمام روايات، خصا به عنوان تدليس ذكر شده است، چون سكوت از بيان آن تدليس است.
از اينجا مىخواهيم تمام عيوبى را كه موجب فسخ نكاح مىشود بررسى كنيم و مىگوييم اكثر اين عيوب را صاحبش مىداند و چون سكوت مىكند تدليس است، مثلًا در عنّين يا مجبوب شخص مىداند كه معيوب است و يا در مجنون اطرافيانش مىدانند و يا رتقا (در محل مانع دارد) عيب خود را مىداند، پس تمام عيوب يا غالب عيوبى كه در اين بحثها مطرح است نوعى تدليس است، چرا كه تدليس سكوت را هم شامل مىشود و در جايى كه مىدانسته و بايد بيان مىكرده و بيان نكرده است، تدليس است.
بنابراين روايات كه بحث تدليس را مطرح مىكند نياز به توجيه ندارد چون هم مصداق عيب است و هم مصداق تدليس و تدليس در اينجا اخصّ از عيب است، بله اگر عيب را نمىدانست در اين صورت آن را داخل در عيوب مىدانيم نه تدليس، پس روايات نياز به توجيه ندارد.
هذا كلّه فى الخصاء قبل العقد كه گفتيم خيار فسخ براى زن ثابت است.
الخصاء بعد العقد:
گاهى به سبب عفونت يا بيمارىهاى ديگر مجبور مىشوند بعد از عقد عضو را خارج كنند، كه گاهى اين خصا بعد العقد قبل از دخول است و گاهى بعد از دخول.
[١] ح ٢، باب ١٤ از ابواب عيوب.
[٢] ج ٣٠، ص ٣٦٢.