در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٦٢
اين اساس ، هر حرامى را حلال مى شمرند. امام صادق عليه السلام فرمود: چطور؟! خداوند ايشان را لعنت كند! پدرم منظورش اين بود كه پس از شناخت حق ، هر كار خيرى خواستى انجام ده ، كه از تو قبول مى شود». ناگفته نماند ، اينان مغرضانه حديث را تأويل كرده بودند ، كه اين چنين با برخورد شديد و هجوم طوفانى امام طرد مى شوند ، وگرنه شخصى چون محمّد بن مارد كه منظور امام را درست درنيافته ، مورد كوچك ترين تعرض از امام واقع نمى شود. كلينى گزارش اين واقعه را آورده ، [١] كه خود يك عرضه حديثى است. غلو و افراط غاليان در علم امام نيز ، زمينه را براى ترديد راويان شيعه در احاديث مربوط به اين موضوع ، فراهم آورد و آنان را ناگزير از عرضه هرگونه حديثى مربوط به علم امام نمود. كشى ، تعدادى از اين احاديث را گزارش كرده است [٢] . نمونه هاى ديگرى نيز در بحار الأنوار يافت مى شود كه به يك مورد اشاره مى كنيم : أبو الربيع الشامى: قلت لأبى عبد اللّه عليه السلام : بلغنى عن عمرو بن الحمق حديث ، فقال: أعرضه ، قال: دخل على أمير المؤمنين عليه السلام فرأى صفرة فى وجهه ، فقال: ما هذه الصفرة؟ فذكر وجعا به ، فقال له على عليه السلام : إنّا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم و نمرض لمرضكم و ندعو لكم و تدعون فنؤمّن. قال عمرو: قد عرفت ما قلت ، و لكن كيف ندعو فتؤمّن؟ فقال: إنّا سواء علينا البادى و الحاضر. فقال أبو عبد اللّه : صدق عمرو؛ [٣] ابو ربيع شامى مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم كه حديثى از عمرو بن حمق به من رسيده است ، حضرت فرمود: آن را عرضه كن. [ گفتم : ] عمرو مى گويد كه بر حضرت امير مؤمنان وارد شد ، حضرت زردى چهره او را ديد و از آن جويا شد. عمرو دردش را مى گويد . حضرت على عليه السلام مى گويد: ما از شادى شما شاد و از اندوهتان ، اندوهناك و از ناخوشيتان ، ناخوش مى شويم ، و
[١] الكافى ، ج ٢ ، ص ٤٦٤ ، ح ٥ . [٢] رجال كشى ، ج ٢ ، ص ٥٧٩ ، شماره ٥١٥ و ص ٥٨٧ ، شماره ٥٣٠ و ص ٥٨٨ ، شماره ٥٣٢ . [٣] بحار الأنوار ، ج ٢٦ ، ص ١٤٠ ، ح ١٢ .