در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٤٢
مى يابند كه احسان خداوند برايشان پيشى گرفته بود. فرصت طلبان سودجو ، آنجا كه اعتماد و پذيرش حديث پيامبر را در نزد مسلمانان يافتند ، هجوم همه جانبه خود را در قالب حديث ، شكل دادند. يهوديان بر داستان هاى خرافى و اسرائيليات خود ، امويان بر احاديث اطاعت از امام ظالم ، و ديگران بر ديگر بدعت هاى خود جامه حديث پوشاندند و آن را خوراك نسلِ پيامبرْ ناديده كردند. اما خداوند در كنار اين همه ، نورهايى درخشنده و نگهبانانى بى خطا و لغزش ، بر ميراث گرانبهاى نبوى گمارده بود. پيشوايانى كه نياز مردم به جدا كردن حق از باطل را بر طرف ساختند ، و مسلمانان حقيقت جو با مراجعه به آنان ، از بركت هاى حضورشان بهره مند شدند و جام هاى معرفت را با شهد سخنان آنان و از سر چشمه ناآلوده و فيّاض پيشوايان سركشيدند ، و تا تأييد آنان را نديدند ، هيچ برنگرفتند. [١] از نمونه هاى بارز اين حقيقت جويان ، سليم بن قيس الهلالى است كه به سرنخ هايى از اختلاط والتقاط و تفاوت نقل ها و دروغ بستن ها به پيامبر دست يافته ، و پى برده بود كه خط و مسير انتقال حديث پيامبر ، تنها از مجراى علم صحيح اهل بيت ميسّر است. او به حضور اميرمؤمنان عليه السلام مى رسد تا حقيقت برايش آشكار گردد. حضرت امير عليه السلام ، با ترسيم دقيق فضاى حديث و تحديث ، راز درستى گفته هاى خود ونادرستى و نقص ديگران را فاش مى سازد و با تصويرى گويا از گذشته ، جانى دوباره به آن مى بخشد. اين روايت طولانى ، زمينه و ضرورت عرضه روايت را بر پاسداران راستين دين نمايان مى سازد. از اين رو ، قسمت عمده آن را مى آوريم ، تا از فايده هايى ديگر نيز بهره مند شويم. سليم بن قيس به اميرمؤمنان على عليه السلام عرض مى كند: من از سلمان و مقداد و ابوذر ، چيزهايى از تفسير قرآن و احاديثى از پيامبر فرا گرفتم كه با آنچه در اختيار مردم است ، تفاوت دارد. پس از تو تصديق آنچه از اين سه شنيده بودم ، شنيدم و همچنين چيزهايى فراوان از قرآن و احاديث پيامبر در اختيار مردم ديدم كه شما با آنها مخالفت مى كنيد و تمام آنها را باطل مى پنداريد. آيا مردم عامدانه بر پيامبر خدا دروغ مى بندند؟ و قرآن را با رأى خود تفسير مى نمايند؟
[١] كنزالعمّال ، ج ١ ، ص ١٩٧ ، ح ٩٩٥ و ٩٩٦ . [٢] الكافى ، ج ١ ، ص ٦٢ ، ح ١ ؛ كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ٤ ، ص ٣٦٤ ، ح ٥٧٦٢ ؛ كنزالعمّال ، ج ٣ ، ص ٦٢٥ باب «الكذب عليه». [٣] الكافى ، ج ١ ، ص ٥٤ ، ح ١. [٤] بنگريد : استدلال هشام بن سالم در بحار الأنوار ، ج ٤٧ ، ص ٤٠٩. [٥] منافقون ، آيه ٤ . [٦] الكافى ، ج ١ ، ص ٦٣ ، ح ١. [٧] الاحتجاج ، ج ٢ ، ص ١٨. [٨] كتاب سليم بن قيس هلالى ، ج ٢ ، ص ٦٢٦ ـ ٦٢٨.