در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٣٨
طول مسير تاريخى خود ، دچار عارضه تصحيف و تحريف و نيز جريان نقل به معنا گشته است . تغييرات عمدى و سهوى راويان و جواز گزارش معناى حديث در قالب واژه هايى ديگر ، مى طلبد كه هر خواننده حديث ، به ويژه اگر قصد شرح و عمل به آن را دارد ، از صحّت متن در دسترس خويش ، اطمينان نسبى بيابد ، و مجلسى پدر به خوبى اين نياز اوليه را تشخيص داده و آن را بر آورده است .
احراز صحّت متن
مقابله نسخه هاى متعدد
دستيابى به نسخه هاى متعدد و دسترسى به گزارش هاى متفاوت راويان وكتاب هاى حديث ، از بهترين راه هاى احراز صحّت متن و يافتن اطمينان نسبى از سخن ابراز شده به وسيله امام معصوم عليه السلام است . نسخه هاى متعدد به طور معمول ، شامل دست نويس هاى كاتبان مختلف در طول دوره استنساخ و نسخه بردارى از كتاب هاست ، اما در نزد بسيارى از مصحّحان و محدّثان ، منحصر به آنها نيست ، بلكه گزارش هاى دو كتاب حديثى از يك راوى و با يك سند و طريق نيز مى توانند ، نسخه هاى هم عرض و متعدد از يك متن محسوب شوند و از اين رو ، نقل كلينى و صدوق در موارد متعددى مى توانند نسخه هاى متعدد يك حديث به شمار آيند و به طريق اولى ، نقل صدوق در كتاب من لا يحضره الفقيه ، مى تواند به تصحيح متن علل الشرايع و يا به عكس ، كمك كند . از تلاش هاى مجلسى رحمه الله ، نمونه هايى را در هر دو گونه برشمرده شده ، سراغ داريم . او در توضيح واژه «نحيزه» در حديث «نعم العون الادب للنحيزة» مى گويد : أى النفس ، فإنّ العبادات الظاهرة لطف فى العبادات الباطنة من الإخلاص و الشكر . . . و فى بعض النسخ «للخيرة» أى الأخيار [١] . يعنى نفس (و باطن) ، براى اين كه عبادت هاى ظاهرى ، كمك [ و زمينه اى ] براى عبادت هاى باطنى از قبيلِ اخلاص و شكر است... و در بعضى از نسخه ها «للخيرة» ، يعنى نيكان آمده است.
[١] روضة المتقين ، ج ١٣ ، ص ٤٨ . [٢] روضة المتقين ، ج ١ ، ص ٢١٥ . [٣] يعنى به جاى «مسّ» «غسل» است و اكنون نيز در نسخه هاى چاپ شده همين گونه است ، بنگريد : كتاب من لايحضره الفقيه ، ج ١ ، ص ٤٥ . [٤] روضة المتقين ، ج ١٣ ، ص ١٦٩ ـ ١٧٣ و براى نمونه ديگر بنگريد : ج ١٣ ، ص ٦١؛ ج ٨ ، ص ١٠ و ٥٤ . [٥] روضة المتقين ، ج ١ ، ص ١٧٢ . [٦] همان ، ج ٨ ، ص ١٣٨ . [٧] همان ، ج ٨ ، ص ٣٦٧. [٨] روضة المتقين ، ج ١٣ ، ص ٢١ . [٩] بنگريد : روضة المتقين ، ج ١ ، ص ٨٠ «اكثر» و «اكبر» ، ص ١٠١ : «أن لا اُحدث بلسانى شيئا» و «أن لا اُحدث حدثا» و ص ٢٩١ ، «أنق غسلى» و «أنق غلّى» و ص ٣٤٤ و ... .