در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٦٠
و فرقه اى اين دوره حسّاس تاريخى ، مى توان راز تعميق و تشديد عرضه را در اين زمان ، يافت. دوره اى كه هويت تشيع تثبيت شد ، و شيعه جعفرى از شيعه زيدى ، بترى و فرقه هاى مختلف ديگر ، تمايز يافت. اصحاب و راويان تربيت يافته در اين مكتب ، به عنوان شاخص هايى براى محك زدن درستى هر آنچه به شيعه و امامان او نسبت داده مى شد ، درآمدند و آنان نيز با عرضه مجموعه هاى حديثى خود نوشت و يا نقل شده ، امنيت مسير انتقال ميراث شيعى را تضمين كردند. استوارى آنان در اين راه و كوشش هاى پى گير آنان ، سرآغاز نبردهاى سهمگين در عرصه عقيده و انديشه ، ميان درست انديشان و كژانديشان بود. نبردى كه بعدها توسط اصحاب ديگر ائمه ، چون يونس بن عبدالرحمان و حسن بن جهم و على بن مهزيار پى گرفته شد. اين عرضه ، موجب گشت ساده انديشى از دايره حديث شيعه رخت بربندد ، و دست جاعلان كوته انديش كه كم نبودند ، كوتاه گردد. تنها ، احساس هولناك ردّ امام نسبت به حديثى بس بود ، كه بسيارى از منافقان داخل شده در صفوف شيعه را از كرسى نقل حديث پايين كشد ، و آنان را از حريم پاك آن دور سازد ، گرچه به كلى كنار نرفتند. از مهمترين جريانات نادرست اين دوره ، خط غلوّ است. غاليان كه در پى كسب رياست ، جلوتر از ديگران مى دويدند ، و امامان معصوم را برتر از جايگاه حقيقى خود مى نشاندند ، و سپس خود را جانشين ايشان مى خواندند ، مورد بيشترين هجوم امام صادق عليه السلام و ياران راستين و راست انديش ايشان قرار گرفتند ، به گونه اى كه نمونه هاى متعددى از آن را در كتاب هاى اصلى رجال ، به ويژه رجال كشّى ، در احوال غاليانى چون ابوالخطاب و يونس بن ظبيان مى يابيم [١] . در اين راستا امام صادق عليه السلام از اصحاب خود ، انديشه ها و گفته هاى سركردگان خطّ غلوّ را جويا مى شود و به ردّ و انكار شديد آنان مى پردازد. براى نمونه ، امام از عنبسة بن مصعب مى خواهد كه شنيده هايش از ابوالخطاب را بازگويد ، و آنگاه كه او گفته ها را به پايان مى برد ، امام با قسم جلاله به ردّ آنها مى پردازد [٢] .
[١] رجال كشى ، ج ٢ ، ص ٥٧٥ ـ ٥٩٦ . [٢] رجال كشى ، ج ٢ ، ص ٥٧٩ ، شماره ٥١٥ .