در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٦٨
از معنا و محتواى واقعى آن غفلت نكند [١] . و براى نشان دادن راه رسيدن به مراد اصلى هر سخن ، عبارتى طويل تر را ذكر مى كند كه ما آن را عينا نقل مى كنيم ؛ زيرا اگر چه مربوط به طريق تحصيل مراد واقعى از ظاهر كلام فقيهان است ، اما ذيل كلام مجلسى رحمه الله نشان مى دهد كه اين طريق در اخبار نيز پيمودنى است و اگر با وجود قراين هم به نتيجه نرسيديم ، بايد به اجمال تن در دهيم و نه با ابداع احتمالات غير عرفى ، معنايى خود ساخته را بر حديث و معصومان متكلفانه بار كنيم . عبارت شاهد ما مربوط به دست كشيدن از ظهور سه لفظ «وجوب» ، «لا يجوز» و «ينبغى» است . او عبارت صدوق را در متن كه مى گويد : «وغسل يوم الجمعة سنّة واجبة» [٢] را چنين شرح مى دهد : ظاهره أنّه ثبت وجوبه من السنّة ، ويحتمل أن يكون جمع لفظتى السنّة والواجب الذين وردا فى الأخبار ، ولم يجزم بإحدهما ، وإن كان بعيدا ، لكنّه غير مستبعد منهم كما عرفت مرارا كثيرة من إطلاق الواجب على المستحبّ ، والنهى على المكروه ، والحرام عليه ، والمكروه على الحرام ، واستعمال «ينبغى» فى الواجب ، واستعمال «لا يجوز» فى المكروه ، كما ورد فى الأخبار والاستبعاد باعتبار الأنس باصطلاح الفقهاء والاُصوليين ، ولكلّ قوم اصطلاح. ويظهر مرادهم من القرائن ، فإن لم يظهر فالأخبار غير معلوم ، ولا ثمرة فى العلم بمرادهم؛ ظاهر سخن صدوق اين است كه وجوب غسل جمعه از طريق سنت ثابت شده است . و احتمال دارد به خاطر اين كه به يكى از دو لفظ سنت و واجب ـ كه در اخبار وارد شده ـ جزم پيدا نكرده ، لذا هر دو را در عبارتش جمع نموده و اين كار هر چند بعيد به نظر مى آيد وليكن در ميان علما بعيد شمرده نمى شود؛ چنان كه در گذشته بارها دانستى كه واجب بر مستحب و نهى بر مكروه و حرام بر مكروه و مكروه بر حرام ، اطلاق مى گردد . و هم چنين است استعمال كلمه «ينبغى» در واجب و «لا يجوز» در مكروه ، چنان كه در اخبار آمده است . و بُعدى شمردن اين نظر به ميزان انس و آشنايى با اصطلاح فقها و اصوليان بستگى دارد ؛ زيرا براى هر قوم و صاحبان دانشى اصطلاح
[١] روضة المتقين ، ج ١ ، ص ٨٨ . [٢] كتاب من لا يحضره الفقيه ، ج ١ ، ص ٦١ ، ذيل حديث ٣ .