در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٢٠
خطّابى بُستى بود. او اين سه كتاب را در كنار ديگر كتاب هاى غريب الحديث نهاد ، و سپس همه آنها را در كنار كتاب هاى غريب القرآن ، گرد آورد و بدين گونه ، كتاب الغريبين را سامان داد. او در ترتيب كتابش ، واژه ها را مطابق با حرف هاى اصلى آنها و به شيوه الفبايى تنظيم كرد ، و اين شيوه نو كه با اختصارى مناسب و بى اختلال و كاستى همراه گشته بود ، استقبال شايانى را براى كتاب وى به ارمغان آورد ، و حتّى با پيدايش كتاب بسيار غنى و پر محتواى الفائق از نويسنده اى مشهور و توانا چون زمخشرى (م ٥٤٨ ق) ـ كه ابن اثير ، نام آن را بامسمّا مى خواند ـ از ميدان تحقيق و مطالعه كنار نرفت. [١] روش ابوعبيد ، روشى جارى و سارى براى قرن ها باقى ماند ، و محور تكميل و اتمام غريب الحديث ها گشت. از اين رو ، غريب نگاران ديگر ، به تكميل كتاب او رو آوردند؛ زيرا اگر كتاب او با همان روش ابداعى تكميل مى شد ، نياز به كتاب جامع ديگرى و يا با روشى غير از آن ، نمى بود. بر همين پايه ، در قرن ششم ، ابوموسى محمّد بن ابى بكر بن عمر مدينى اصفهانى كه از سرآمدانِ عصر خود بود ، هر آنچه را ابوعبيد هروى بدان دست نيافته بود ، در كتابى به نام هفوات الغريبين گرد آورد و به عنوان نقدى بر آن كتاب عرضه كرد [٢] ، سپس در كتاب غريب خود به نام المجموع المغيث فى غريبى القرآن و الحديث داخل كرد. ابن اثير در مقدمه كتاب خود ، النهاية ، در باره كتاب او مى گويد : يناسبه قدراً وفائدة ويماثله حجماً وعائدة [٣] ؛ يعنى هم از نظر ارزش و بهره و هم از نظر اندازه و دستمايه ، مانند كتاب ابوعبيد است. بزرگى اين كتاب و ادّعاى استدراك از سوى نويسنده
[١] به احتمال فراوان ، ترتيب كتاب الفائق ، مانع از رو آوردن خوانندگان بدان شد ؛ زيرا زمخشرى ترتيب الفبايى را برگزيد ، امّا آن را كاملاً به كار نبرد. او اوّلين واژه غريب حديث را در ذيل حرف مربوط آورد ، امّا ديگر واژه هاى آن حديث را به حرف مربوط به خود نبرد ، بلكه در همان جا به شرح آنها پرداخت و اين ، موجب گشت كه برخى واژه ها در ذيل حرف خود نيايند (به عنوان نمونه ، ر . ك : مادّه صبر) . [٢] گفتنى است ابو الفضل محمّد بن ابى منصور فارسى (م٥٥٠) نيز ، كتاب غريبين را نقد كرد. او در اين نقد ، بيشتر به ضبط لغات توجه داشت و نام كتاب خود را التنبيه على الالفاظ التى وقع فى نقلها و ضبطها تصحيف و خطأ فى كتاب الغريبين نهاد. [٣] النهاية ، ص ٩ (مقدمه).