در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٢٢
كار زيبا و ابتكارى ، جاى زيادى براى كتاب هاى بزرگ بعدى همچون كتاب ده جلدى ابن حاجب (م ٦٤٦ ق) نگذاشت ، و حتى كتاب ديگر خود ابن اثير ، يعنى منال الطالب فى شرح طوّال الغرائب را ، سال ها در بوته فراموشى و گمنامى باقى گذارد و از اين رو ، تلاش هاى پس از او چيزى جز تلخيص و تذييل النهاية او نيست. مى توان گفت كه در زمينه احاديث نبوى ، كتاب النهاية براى آنان كه قصد اجتهاد و تتبّع و تحقيق در لغت را ندارند و تنها به معنايى مناسبِ عبارت و تفسيرى هماهنگ با مقصود گوينده نياز دارند ، كارآمدترين است ، امّا اين تلاش ها ، خلأ بزرگ مربوط به روايات منقول از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام را پر نمى ساخت؛ چه روايت هايى كه مستقيماً از خود امامان عليهم السلام صادر گشته بود ، و چه آنها كه تنها از طريق امامان عليهم السلام به ما رسيده بود و آنها از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل كرده بودند. امامان عليهم السلام ، سلسله طلايى حديث پيامبر صلى الله عليه و آله بودند و از ديگران ، به آنچه جدّشان داشته ، اَدرى و اعلم بودند. نقل آنان ، به گواهى حديث هاى رسيده به ما ، صحيح تر و موجزتر بود و اعتبارى افزون تر و غيرقابل مقايسه با احاديثِ گذر كرده از حلقه منفصلِ نقل شفاهى (در دهه هاى نخستينِ تاريخ حديث) داشت. از اين رو ، استخراج واژه هاى غريب در گفته هاى آن بزرگواران ، در همه زمينه هايى كه سخن رانده بودند (و به ويژه در نيايش ها و مناجات ها كه لحنى وارهيده از سخنان معمول دارد) ، نيازى ضرورى بود ، ولى با كمال اندوه ، مهجوريت كلّى و علمى اهل بيت عليهم السلام و كمبود امكانات جوامع شيعى (به سبب سلطه حكومت هاى جور) ، اين كار را از بسيارى پوشيده داشت و بر برخى ديگر ، گران و ناممكن مى نمود. شايد بتوان پيدايش كتاب هاى بزرگ لغت ، و تدوين الفبايى جوامع لغت (همچون الصحاح جوهرى ، لسان العرب و تاج العروس) ، و احتواى برخى از آنها [١] بر واژه هاى غريب حديث و كتاب هاى آن را ، عاملى ديگر در اقدام نكردن به رفع اين نياز دانست ، نيازى كه رفع آن ، ده قرن به طول انجاميد ، و انديشه اسلامى را از بار معنايى گران سنگ و نهفته در تعابير اهل بيت عليهم السلام ، محروم گذارد.
[١] به احتمال فراوان ، ترتيب كتاب الفائق ، مانع از رو آوردن خوانندگان بدان شد ؛ زيرا زمخشرى ترتيب الفبايى را برگزيد ، امّا آن را كاملاً به كار نبرد. او اوّلين واژه غريب حديث را در ذيل حرف مربوط آورد ، امّا ديگر واژه هاى آن حديث را به حرف مربوط به خود نبرد ، بلكه در همان جا به شرح آنها پرداخت و اين ، موجب گشت كه برخى واژه ها در ذيل حرف خود نيايند (به عنوان نمونه ، ر . ك : مادّه صبر) . [٢] گفتنى است ابو الفضل محمّد بن ابى منصور فارسى (م٥٥٠) نيز ، كتاب غريبين را نقد كرد. او در اين نقد ، بيشتر به ضبط لغات توجه داشت و نام كتاب خود را التنبيه على الالفاظ التى وقع فى نقلها و ضبطها تصحيف و خطأ فى كتاب الغريبين نهاد. [٣] النهاية ، ص ٩ (مقدمه). [٤] ابن اثير ، اين سه بخش را در كتاب خود مشخص ساخته است. وى هر آنچه را از هروى اخذ كرده ، با حرف «هـ» و آنچه را از ابوموسى مدينى گرفته ، با حرف «س» مشخّص كرده ، و افزوده هاى خود را بدون علامت و نشان ، آورده است. [٥] ابن اثير ، ابتكارى ديگر به روش الفبايى افزود كه دستيابى به برخى واژه ها را آسان تر كرد. او در واژه هايى مانند أثلب و أجدل كه حرف اوّل آنها جزو مادّه اصلى كلمه نيست ، ولى براى بسيارى قابل تشخيص نيست ، به همان صورت ظاهر ، بسنده كرد و آن واژه را در جاى غير اصلى اش آورد. وى براى اين كه مورد اتّهام قرار نگيرد ، به زايد بودن آن حرف ، تصريح مى كند. [٦] او در بسيارى موارد ، شواهد شعرى را هم حذف مى كند و براى اثبات تفسير و شرح واژه و معناى ارائه شده ، به كتاب هاى پيشين تكيه مى كند. [٧] همچون لسان العرب كه النهاية ابن اثير را در بردارد. [٨] براى نمونه ، بنگريد : مواد «جدا» ، «ثوا» ، «دوا» ، «طوق» ، «ترك» ، «ضلّ» ، «عسقل» ، «لطم». [٩] بنگريد : واژه هاى حطيم و ملتزم . [١٠] بنگريد : واژه نور و تطبيق آن بر امامان عليهم السلام .