در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٣٤
همگون اعتقادى ، يارى مى رساند ، به گونه اى كه به ساختار به هم پيوسته زبانى و عقلانى حاكم بر مجموعه احاديث ، خللى وارد نيايد. فقه الحديث ، از دانش هاى حديثى مربوط به متن است كه به فهم محتوا و مضمون حديث يارى مى رساند ، و شرح متن حديث و حلّ مشكلاتِ بر سر راه فهم آن را به عهده دارد. [١] اگر چه همه دانش هاى حديثى با تمام شاخه هاى فرعى خود ، مهم و حتى ضرورى هستند ، اما آنچه كه به گونه مستقيم ترى در ارتباط با شرح و فهم مقصود اصلى حديث ، و بهره گيرى از آن در ديگر علوم الهى و انسانى ، و به صحنه عمل درآوردن و تحقق بخشيدن آن در زندگى است ، دانش (فقه الحديث) است كه اگر درست به كار بسته شود و مسير منطقى آن به تمام و كمال پيموده شود ، ما را به مفهوم حقيقى حديث نزديك مى گرداند و پس از عبور از بوته نقد ، وظيفه علمى و عملى ما را معين مى سازد و پس از فراغ از حجيّت آن ، اين وظيفه را اعتبار مى بخشد و عمل ما را به دين مستند مى كند.
اهميت فقه الحديث
بر اساس آنچه گفته آمد ، كاميابى در اين شاخه ، مى تواند كوشش هاى ما را در ديگر گونه هاى علوم حديثى با ثمر سازد ، و حديث پژوه را از زيبايى هاى كلام اهل بيت بهره مند و در لذت هاى فهم حديث ، غوطه ور كند. نكته حائز اهمّيت در اين جا ، آن است كه هر چه در باره حديث بگوييم و هر استفاده اى
[١] دانش هاى حديثى ، در يك دسته بندى كلى ، به دانش هاى مربوط به رجال و سند حديث و علوم مرتبط با متن و محتواى آن تقسيم مى شود. دسته سوم دانش هاى حديثى نيز ، به هر دو بخش سر مى كشد و يا از فرآورده هاى هر دو دسته براى ابداع و حلّ مسائل خود كمك مى گيرد. دسته نخست و مسائل مربوط به احوال راويان و معاصرت و اتصال طبقات آنان با يكديگر ، و مشكلات مربوط به اسناد روايات ، در علم «رجال» ساماندهى شده و يارى گر حجيّت و مقبوليت حديث بوده است. دسته دوم علوم ، حديث همان فقه الحديث است ودسته سوم ، با شاخه هايى همچون مصطلح الحديث ، نقد حديث و تاريخ و كتاب شناخت حديث ، بيشتر ناظر به مسائل برونى و جانبى حديث هستند و در كنار دوگونه پيشين ، دانش هاى حديثى را سامان مى بخشند.