در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢١
براى آن است. نقش سؤال و ابهام در فرضيه سازى ، به هيچ روى كمتر از كوشش هاى بعدى پژوهشگر براى پاسخ به آن نيست. در واقع ، همان گونه كه فرضيه نقش راهنماى تحقيق را ايفا مى كند ، سؤال نيز ، مرحله بندى و نحوه چينش مراحل تحقيق را معين مى كند و فرآيند پژوهش را جهت مى دهد. اگر پرسش ، نيكو ، درست و به جا طرح شود ، نيمى از راه پيموده شده است: حسن المسألة نصف العلم؛ [١] خوبى پرسش ، نيمى از دانش است . و اگر نابه جا طرح گردد ، حرمانِ رسيدن به پاسخ مناسب را بر دل مى نهد. اين مهم ، در روان شناسى ـ كه با انسان و پهنه نهفته او ارتباط دارد ـ ، مشكل تر مى نمايد و از اين رو ، طرح پرسش هاى صحيح و كاربردى ، حساس تر و ظريف تر مى گردد. اما نكته اينجاست كه اين پرسش ها ، طرح گشته اند و نياز بشر به امورى مانند جلوگيرى از دروغگويى و لجاجت فرزندان ، متوجه كردن خودپسندان به نقايص خود و از سرير غرور به پايين كشاندن متكبران ، همواره مطرح و مورد سؤال بوده است. پس آنچه كه بر عهده دانش بشرى و حديث است ، چيست ؟ به نظر مى رسد ، مبدأ بهره گيرى از حديث ، در پاسخ نخستين و فرضى ما به اين پرسش هاست ؛ پاسخى كه مى خواهد در قالب فرضيه نقد شود و از دو صافى تكرارپذيرى و ابطال پذيرى بگذرد ، تا به صورت يك نظريه درآيد و مبناى عمل قرار گيرد. ما مى توانيم به پرسش شيوه جلوگيرى از دروغ ، پاسخ هاى متعددى بدهيم ، ترساندن آنان از عذاب دوزخ ، بشارت آنان به بهشت جاويدان در صورت پرهيز از دروغ ، و يا ملموس كردن آثار زشت و فضيحت زاى دروغ در اجتماع و آوردن نمونه هايى از رسوايى دروغ گويان . پاسخ ديگر ، مى تواند اين باشد كه مانند بيمارى هاى جسمى ، به سراغ كشف علّت برويم و با ريشه كن كردن آن ، به حلّ اساسى مسئله بپردازيم. ادعاى ما اين است كه احاديث ما در بسيارى از پاسخ هايى اين گونه ، سخنانى براى گفتن دارند كه قابل تجربه و
[١] تحف العقول ، ص ٥٦ ، از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله .