در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٤٨
مى گشتند. اين ويژگى و نقش ، در معارضه با انديشه هاى خودى ، به صورتى ديگر جلوه مى كند. امامان با برخوردها و گفته هاى خود ،به شيعيان آموختند كه در برخورد نقادانه با حديث ، آنچه به ديده عقل مسلما باطل است ، دور ريزند و آنچه احتمال صدق و كذب دارد نپذيرند تا به پيشگاه ايشان عرضه شود. از اين رو ، شاهد اعتراض امام به حجّاج بن صباح خيبرى هستيم كه از نپذيرفتن احاديثش از سوى شيعيان ، به امام باقر عليه السلام شكايت برده و حضرت مى فرمايد : أتريد أن تكون إماما يُقتدى بك؟ مَن ردّ القول إلينا فقد سلم؛ آيا مى خواهى امام باشى تا به تو اقتدا كنند؟ هر كس گفته را به ما بازگرداند ، سلامت مى ماند. [١] از بارزترين نمونه هايى كه مى توان بر ترغيب به عرضه ارائه داد ، ديدگاه هاى آن روزگار نسبت به پيامبران پيشين است. امامان از اين ديدگاه ها كه گاه از داستان هاى اسرائيلى سرچشمه گرفته و گاه به دست مفسّران ساخته شده بود ، جويا مى گشتند و پس از عرضه آن ، به ردّ و ابطال انديشه هاى باطل و گاه كفرآميز آنها مى پرداختند. علاّمه مجلسى نمونه هايى از آن را در «كتاب النبوّة» بحار الأنوار آورده است. [٢] از همين زمره است داستان مشهور داوود عليه السلام و اوريا كه امام رضا عليه السلام آن را از على بن محمّد الجهم مى پرسد و پس از نقل آن ، كلمه استرجاع بر زبان مى آورد و نسبت هاى ناروا به حضرت داوود را ردّ مى كند. [٣] واقعه مشهور ديگر ، داستان حضرت يوسف است كه در چند جا تفسيرهاى نادرستى از آيات قرآن انجام گرفته و امامان عليه السلام آن را ردّ كرده اند ؛ گاه راويان ، اين ردّ و انكارها را بر امامان بعدى نيز عرضه كرده اند. [٤] به دليل فراوانى اين اخبار كه اسرائيليات نام دارد ، امامان قاعده اى كلى به دست
[١] مختصر بصائر الدرجات ، ص ٩٢. [٢] بحار الأنوار ، ج ١٢ ، ص ٣٠١ ، ح ٩٧ ؛ ج ١٤ ، ص ٢٦ ، ح ٥ و ٦. [٣] همان ، ج ١٤ ، ص ٢٣ ، ح ٢. [٤] الكافى ، ج ٢ ، ص ٣٤١ ، ح ١٧.