در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٩٠
ديگر بخوانيم . [١] ابن جرير طبرى چنين آورده است : و كان أحمد بن إسحاق القمّى الأشعرى شيخ الصدوق ، وكيل أبى محمّد عليه السلام ، فلمّا مضى أبو محمّد عليه السلام إلى كرامة اللّه عز و جل ، أقام على وكالته مع مولانا صاحب الزمان صلوات اللّه عليه ، تخرج إليه توقيعاته ، و يحمل إليه الأموال من سائر النواحى التى فيها موالى مولانا ، فتسلمها ، إلى أن استأذن فى المصير إلى قمّ ، فخرج الإذن بالمضىّ ، و ذكر أنّه لا يبلغ إلى قمّ ، و أنّه يمرض و يموت فى الطريق ، فمرض بحلوان و مات و دُفن بها رحمة اللّه ؛ [٢] و احمد بن اسحاق اشعرى قمى ، بزرگ ، راستين و وكيل امام حسن عسكرى عليه السلام بود و چون امام عسكرى عليه السلام به سوى كرامت الهى رفت ، بر وكالت امام زمان (عج) ماند ، و توقيع هاى امام به سوى او بيرون مى آمد و اموال را از نواحى گوناگونى كه دوستداران امام در آن جاها بودند ، براى احمد بن اسحاق مى آوردند و او ، آنها را به امام تسليم مى كرد ، تا آن كه اجازه خواست به قم باز گردد و اجازه صادر شد ، امّا امام فرمود كه به قم نمى رسد و در ميانه راه بيمار مى شود و جان مى سپرد. احمد در حلوان بيمار گشت و همان جا درگذشت و به خاك سپرده شد . اگر چه در اين گزارش ، درخواست احمد بن اسحاق براى بازگشت به قم به صورت اجمالى مطرح شده است ، امّا گزارش خصيبى در كتابش ، الهداية الكبرى كه مربوط به شخص ديگرى به نام أبوالحسن على بن الحسن يمانى ، پيك جعفر بن ابراهيم است ، در ذيل خود ، مطلبى دارد كه علت درخواست احمد بن اسحاق را توضيح مى دهد. أبوالحسن على بن حسن ، پس از توقف سه روزه ، به زيارت امام زمان نائل مى شود و شاهد ورود نامه احمد بن اسحاق است. او مى گويد : احمد ، در اين نامه دو درخواست داشته است كه يكى اجابت مى شود ، اما در باره درخواست دوم ، امام به او چنين پاسخ مى دهد : إذا وافيت قمّ كتبنا إليك فيما سألت . و كانت الحاجة أنّه كتب يستعفى من العمل ، فإنّه قد شاخ و لا يتهيّأ له القيام به ، فمات بحلوان ؛ [٣]
[١] حلوان نام مشترك چندين شهر و روستا در ايران و عراق است . مقصود در اينجا شهر سرپل ذهاب در ميانه راه كرمانشاه به قصر شيرين است . مرقد احمد بن اسحاق در مجاورت اين شهر ، زيارتگاه بسيارى از راهيان كربلا است .