در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٠٧
قلت: لا ، قال: فاذهب فأعطِ البنت الباقى؛ [١] سلمة بن محرز مى گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: مردى پيش من مالى داشت و مُرد ، و يك دختر و چند مولى (بنده هاى آزاد كرده) باقى گذاشت. امام فرمود: برو و به دختر نصف مال را بده و بقيه را نگه دار. پس آمدم و به يارانم اين را گفتم ، ولى آنها گفتند: از جراب نوره به تو عطا كرده است [ تقيه كرده است ] [٢] . پس باز گشتم و به امام گفتم: يارانمان مى گويند: از جراب نوره به تو عطا كرده است. امام فرمود: از جراب نوره به تو عطا نكرده ام. آيا كسى اين موضوع (بودن دارايى در پيش تو) را مى داند؟ گفتم: نه ، فرمود: برو و بقيه دارايى را نيز به دختر بده. گفتنى است امام از سلمه تقيه نكرده ، بلكه براى او تقيه كرده است؛ زيرا اگر موضوع آشكار مى گشت ، او مى بايد بر طبق حكم فقهى حاكمان وقت ، نصف ديگر را به موالى بدهد ، و در حقيقت نسبت به دختر بدهكار مى گرديد. كلينى ، دو حديث با مضمونى مشابه همين روايت نقل كرده است ، ولى راوى ، عبداللّه بن محرز مى باشد. [٣] گفتنى است سلمة بن محرز در مسائل حج نيز چنين آمد و شدى را دارد ، كه گزارش آن عرضه در تهذيب الأحكام آمده است. [٤] نمونه ديگرى كه آن هم كوشش راوى براى فهم جهت صدور است ، پرسش معمر بن يحيى بن سالم از امام باقر عليه السلام است. او روايات مختلف مردم از حضرت امير عليه السلام را در مورد احكام ازدواج و كنيزان ، به گونه كلى بر امام باقر عليه السلام عرضه مى كند و مى پرسد: چرا حضرت در آنها ، تنها خود و پسرش را مخاطب قرار داده است ؟ آيا ما نمى توانيم به آنها عمل كنيم؟ آيا عمومى نكردن خطاب ، به جهت مدارا و تقيه بوده است و يا سبب هاى ديگرى داشته است؟ امام عليه السلام در پاسخ ، سبب
[١] تهذيب الأحكام ، ج ٩ ، ص ٣٣٢ ، ح ١٦ . [٢] براى آگاهى از اين اصطلاح ، بنگريد : مقاله استاد حسينى جلالى در مجلّه عربى علوم الحديث ، شماره دوم ، ص ٢٣ «جراب النورة» . [٣] الكافى ، ج ٧ ، ص ٨٧ ، ح ٧ و ٩. [٤] تهذيب الأحكام ، ج ٥ ، ص ٤٨٤ ، ح ٣٧٩ .