در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٤٤
و آخرين اين چهار نفر ، بر پيامبر خدا دروغ نبسته است. دروغ را دشمن دارد؛ چون از خداوند مى هراسد و پيامبر خدا را بزرگ مى شمرد. فراموش نكرده ، بلكه آنچه شنيده ، به همان صورت حفظ كرده است و آن را بدون كاستى و فزونى نقل مى كند. ناسخ را از منسوخ مى شناسد ، پس به ناسخ عمل مى كند و منسوخ را رها مى سازد. كلام حضرت ادامه دارد و مى توان آن را در كافى مطالعه كرد. [١] افزون بر اين ، طبرسى در احتجاج نيز گزارشى از سليم نقل مى كند كه ترسيمى ديگر از وضعيت آن روزگار است. [٢] سپس حضرت على عليه السلام سخنانى مى فرمايد كه قسمت دوّم ادعاى مقاله را مستدل مى كند؛ يعنى لزوم مراجعه به پاسداران راستين دين و عرضه شنيده ها و روايات بر آنان. حضرت مى فرمايد: و من هميشه ، يك بار در روز و يك بار در شب ، بر پيامبر خدا وارد مى شدم. حضرت براى من خلوت مى نمود و با او هر جا كه مى چرخيد ، مى چرخيدم. و صحابه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به يقين مى دانند كه حضرت با هيچ كس به جز من اين گونه معاشرت نداشت. گاهى هم ايشان به منزل من مى آمد. هرگاه به منزلش مى رفتم ، زنانش را دور مى كرد و پيش او جز من كسى نمى ماند ، و هرگاه او براى خلوت كردن با من به منزلم مى آمد ، فاطمه و هيچ يك از پسرانم از نزد من بر نمى خاستند. هرگاه سؤال مى كردم ، پاسخم مى داد و هرگاه ساكت مى ماندم و پرسش هايم پايان مى گرفت ، او آغاز مى كرد. هيچ آيه اى از قرآن بر رسول اللّه نازل نشد ، مگر اين كه بر من خواند و بر من املاء نمود تا آن را با خط خود نوشتم ، و تأويل و تفسير ، ناسخ و منسوخ ، محكم و متشابه و خاص و عام آنها را به من ياد داد. و از خداوند خواست كه فهم و حفظ آنها را به من عطا كند. پس هيچ آيه اى را از كتاب خدا و هيچ علمى كه املاء كرده و نوشته بودم از آن زمان كه دعا كرد ، از ياد نبردم. و هيچ چيز از حلال و حرام كه خداوند به او ياد داده بود و هيچ امر و نهى ، بوده يا خواهد بود و هيچ كتاب نازل شده بر احدى قبل از او از طاعت يا معصيت ، نبود ، مگر اين كه آن را به من ياد داد و حفظ كردم و حتى يك حرف هم فراموش نكردم.
[١] الكافى ، ج ١ ، ص ٦٣ ، ح ١. [٢] الاحتجاج ، ج ٢ ، ص ١٨.