در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٧٠
گزارشگر يك واقعيت خارجى اند. اگر از ديدگاه تاريخى ، وقوع اين امر ممكن نباشد ويا بسيار دور از ذهن و واقعيت باشد ، حديث مشتمل بر آن از اعتبار مى افتد . به ديگر سخن ، اين معيار ، مانند ساير معيارها و به ويژه معيار عقل ، حقيقت را براى سنجش احاديث و گزارش هاى نامعتبر ، به عرصه مى آورد و باطل را از ميدان ، بيرون مى كند. گفتنى است تعدّد نكات متعارض در متن حديث ، چنان از اعتبار حديث مى كاهد كه مى توان در نهايت ، حكم به ساختگى بودن آن داد ، هر چند در كتاب هاى معتبرى نقل شده باشد . مثال اوّل : در كتب حديث ، اين روايت از ابن عبّاس نقل شده است: لمّا هاجر رسول اللّه صلى الله عليه و آله من مكّة إلى المدينة و ابتنى بها مسجدا و أنس أهل المدينة به و علت كلمته و عرف الناس بركته و سارت إليه الركبان و ظهر الإيمان و دُرِس القرآن وتحدّث الملوك و الأشراف و خاف سيف نقمته الأكابر و الأشراف ، هاجرت فاطمة مع أمير المؤمنين عليهماالسلام و نساء المهاجرين ، و كانت عائشة فيمن هاجرت معها ، فقدمت المدينة ، فأنزلها النبيّ صلى الله عليه و آله على اُمّ أيّوب الأنصارى. خطب رسول اللّه صلى الله عليه و آله النساء ، و تزوّج سَودَة أوّل دخوله المدينة ، فنقل فاطمة إليها ، ثمّ تزوّج اُمّ سَلَمة بنت أبى اُميّة ، فقالت اُمّ سَلَمة : تزوّجنى رسول اللّه صلى الله عليه و آله وفوّض أمر ابنته إليَّ ، فكنت أؤدّبها و أدلّها ، و كانت واللّه آدب منّي ، و أعرف الأشياء كلّها ، و كيف لا يكون كذلك و هى سلالة الأنبياء ، صلوات اللّه عليها و على أبيها و بعلها و نبيّها؛ [١] چون پيامبر خدا از مكّه به مدينه مهاجرت كرد و مسجدى در آن ساخت و اهل مدينه با ايشان مأنوس شدند و كارش بالا گرفت و مردم به بركت وجودش پى بردند و به او روى نمودند و ايمان و درس قرآن پديدار شد و بزرگان از او سخن گفتند و از شمشير انتقامش هراسيدند ، فاطمه عليهاالسلام نيز با امير مؤمنان عليه السلام و ديگر زنان مهاجران و همچنين عايشه مهاجرت كرد ، و پيامبر صلى الله عليه و آله او را بر خانه امّ ايّوب انصارى فرود آورد . سپس پيامبر صلى الله عليه و آله از زنان ، خواستگارى كرد و در بدو ورود به مدينه با سوده ازدواج كرد و فاطمه عليهاالسلام را به خانه او آورد و پس از آن ، با امّ سلمه دختر ابو اميّه ازدواج نمود. امّ سلمه در اين باره مى گويد: «پيامبر خدا با من ازدواج كرد و امور دخترش را به من سپرد و من ، او را آموزش داده ، ارشاد مى كردم و به خدا سوگند از من مؤدّب تر و به
[١] دلائل الإمامة ، ص ٨١ ، ح ٢١ ؛ بحار الأنوار ، ج ٤٣ ، ص ١٠ ، ح ١٦ . [٢] فضائل الأشهر الثلاثة ، ص ٢١. [٣] فضائل الأشهر الثلاثة ، ص ٢١ ، ذيل ح ٧. [٤] اين كتاب ، كار مشترك دانشكده علوم حديث و سازمان سمت است .