در پرتو حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٢٠١
شاهد و دليل صريح بر استفاده مجلسى از روايات اهل سنّت است. ما در بخش پايانى اين نوشته ، نمونه هايى از آنها را با ذكر محل استفاده ، ارائه مى كنيم. همين تصريح علّامه مجلسى در مقدمه و عمل بر طبق آن در همه بحار الأنوار ، موجب گشته است كه برخى از محدّثان و عالمان معاصر و غير معاصر علّامه ، آنجا كه درصدد پيشنهاد و ارايه راه ، جهت تكميل بحار الأنوار برآمده اند ، به مصادر اهل سنّت ديگرى كه علّامه از آنها نام نبرده و يا استفاده نكرده ، اشاره كنند. نخستين اين افراد ، يكى از شاگردان بزرگ علّامه مجلسى است كه تحقيقات انجام شده نشان مى دهد ، همان ميرزا عبداللّه بن عيسى التبريزى الاصفهانى ، مشهور به افندى ، صاحب كتاب رياض العلماء ، متوفّاى ١١٣٠ هجرى قمرى مى باشد. [١] اين شاگرد بزرگ علّامه مجلسى كه خود از بزرگان علم حديث و رجال است ، در نامه اى به محضر استادش ، پيشنهادهايى براى تكميل بحار الأنوار مى دهد كه بيشتر ، معرفى كتاب هايى است كه مى توانند در افزودن به بحار الأنوار مورد استفاده قرار گيرند. او افزون بر معرفى آنها ، مظان دسترسى به آنها و گاه محل اضافه كردن آنها را در بحار الأنوار ارائه مى دهد. افندى ، پس از فهرست كردن كتاب هاى شيعى ، چند كتاب از اهل سنّت را كه علّامه مجلسى استفاده نكرده ، نام مى برد؛ گويى كه حق چنين بوده است كه مورد استفاده واقع شوند. تعداد اين كتاب ها اندك است و بيشتر غير روايى ، امّا كتاب روايى نام برده شده ، بسيار بزرگ و جامع است. اين كتاب كه همع الهوامع نام دارد ، شرحى بر جمع الجوامع نوشته جلال الدين سيوطى ، نويسنده پركار اهل سنّت در قرن نهم است كه بزرگ ترين و جامع ترين جامع روايى اهل سنّت به شمار مى رود. پس از افندى ، محدّث ديگرى كه به تكميل بحار الأنوار نظر داشته و در همين راستا و براساس همان ديدگاه ، به ارائه پيشنهاد پرداخته ، مرحوم حاجى نورى ، صاحب مستدرك الوسائل است. وى كه به تهيه مستدرك بحار الأنوار نيز مى انديشيده ، منابعى را كه علّامه مجلسى مى بايد استفاده مى كرده و استفاده نكرده ، گرد آورده و نام برده است؛ از جمله اين
[١] همان ، ج ١ ، ص ٢٤ ـ ٢٥. [٢] بحار الأنوار ، ج ١٠٧ ، ص ١٦٥ ، خاتمه. [٣] همان ، ج ١٠٢ ، ص ٧٤ ، ح ٤٥. [٤] بنگريد : نقل علّامه مجلسى از مناقب ابن شهر آشوب در سرتاسر بحار الأنوار ، و نيز آنجا كه طريق هاى صاحب مناقب را به كتاب هاى اهل سنّت ذكر كرده است (بحار الأنوار ، ج ١ ، ص ٦٢).